خداحافظ بهمین سادگی. 

هرکی ندونه مخاطبان اینجا خوب میدونند عاشق ایران با وقت اندکی که داشت، مثل پدری که ناز دخترش رو می خره، دست نوازش دائمی به سر "یک جرعه سادگی" می کشید. گاهی اینجا رو به چیزهایی ترجیح میداد که الان که دوباره به گذشته نگاه میکنه می بینه جز یک علاقه ی شدید قلبی به این خونه ی مجازی چیز دیگه ای نمیشه اسمش رو گذاشت. به جرات میتونه بگم عاشق ایران ، اینجا رو بین خونه های مجازی با چشم امید دیگه ای می دید و واقعا "دوسش داشت" ...

تا اینکه امروز هشتم خرداد ماه سال 1393 آخرین شب جمعه ماه رجب سال 1435 هجری قمری ، پرونده چهار سال وبلاگنویسی در خبرهای داغ داغ : kaji.blogfa.com به پایان میرسه و سیصد و هفتاد و دومین پست این وبلاگ غم نامه ی وداعیه ی عاشق ایران میشه... به همین سادگی ...

امروز عاشق ایران از اینجا میره تا یه کوچولو هم چیزی از حریم هاش سالم بمونه. امروز عاشق ایران این کلبه ی شیک ، قشنگ و دلنشین رو که هربار قبل از ورود و شنیدن نوای بهشتی اش ، غصه های زندگی فردی و اجتماعی اش رو گوشه ای دفن میکرد و بعد وارد میشد، به خدای حضرت زهرا سلام الله علیها میسپره و بی اغراق از اینکه توفیق نوشتن در جایی مثل اینجا رو از دست میده اشک میریزه ...

امروز عاشق ایران مجبور میشه نمونه تا برای اونهایی که فرهنگ و شعور زندگی اجتماعی ندارن، جای بیشتری باز بشه و اینقدر از دیگران نردبون پیشرفت درست نکنند. آخه به دیوونه باید راه بدی بره نه اینکه بخوای اصلاحش کنی وگرنه عکس نتیجه میده...

امروز عاشق ایران انتقام نمیگیره و سهم خواهی نمیکنه اما از بعضیا شدید دلخوره و بارها از داشتن این افراد در کنار خودش به سردردهای بلندمدت کشیده شده...

از خانم "محب او" همسنگر جهادی مون که هنوز هم یاد تهمت ها و نارواهای وحشتناک شون بیشتر از هرکسی عاشق ایران رو آزار میده ...

از "شکلات" که با عاشق ایران همفکر بود اما به جرم سرسپردگی محض عاشق ایران مقابل مقتدا و نایب امام زمانش سید علی خامنه ای (حفظه الله) تصمیم گرفت مجازی و حقیقی زهر عقیدتی اش رو به جان عاشق ایران بریزه ....

از سه خبرگزاری نامحترم و فوق العاده کم خرد که مطالب عاشق ایران رو که بصورت گمنام در یک جرعه سادگی درج میشد، بی خبر و بی اجازه در پایگاه های اطلاع رسانی شون با درج عنوان و شناسه حقیقی عاشق ایران منعکس و بازنشر میکردند....

از آقا یا خانم "آشنا" که بارها و بارها رسالت زجر دادن فکری و شکنجه روحی عاشق ایران رو به بهترین و کامل ترین شیوه ممکن ابلاغ و انجام فرمودن...

از آیدی مستعار "مامان مرغه" که رسماً چیزی از مقدسات عاشق ایران رو سالم نذاشتن و با عزم جهادی(!) دوسال بصورت پیاپی تک تک اعضای خونواده عاشق ایران رو به باد رکیک ترین حرف ها گرفتند ...

از جناب "؟" ، آقای "سالک" و خانم "بهار" و "نگارنده" که کاملا گمنام وظیفه شون ایجاد جنگ روانی و هتاکی به دوستانی بود که برای خدای عاشق ایران درج کامنت میکردند...

از اون خانم هایی که  چشم بسته و عجیب ، بعد از کمی آشنایی با نوشته ها ، وابسته ی صاحب نوشته ها می شدند و پیام های حقیرانه درج میکردند. اون هایی که کافی بود خداوند یه لحظه دست عاشق ایران رو رها کنه تا هم خودشون و هم عاشق ایران رو در دام آتشین نفس اماره بندازند.

از دوستانی مثل "زندگی به طعم بهارنارنج" که بارها گفتند تو را می شناسیم اما هیچ وقت راستش رو به عاشق ایران نگفتن و بال وپر زدن های عاشق ایران پاسخی جز سکوت نداشت! 

از همه ی اینها دلخورم اما قسم به خدای همین شب جمعه ، همگی شون رو حلال کردم. حلال حلال حلال! اما این دوستانی که به تازگی بصورت باندی عاشق ایران رو در دنیای حقیقی شناختند و با شمشیر بستن از رو دارن فقط برای بعضی برنامه های شخصی و گروهی شون بازی جدیدی رو باهاش شروع میکنن که البته قبلا هم سابقه های درخشان (!) کم نداشتن، دیگه قابل بخشش نیستند. خطر اینها از وهابیتی که در بلوچستان، نفوذ کردند بخدا کمتر نیست و اشتباهی هم از همکلامی و ایستادگی دربرابرشون بالاتر نیست! و دلیل اصلی رفتن من هم این نامردی جدید ناجوانمردانه است. 

خداحافظ همین حالا ...

هر همسنگری توی این مدت از اینجا توشه ای برد و چیزی نصیبش شد که به درد دنیا و آخرتش خورد ، خوش بحالش .. روزی اش بوده و عاشق ایران رو دعا کنه و هرکس بدی دید، عاشق ایران رو حلال. هرکسم هر حرف نگفته و نزدنی داشته لطفا برای عاشق ایران بنویسه... 

صمیمانه از اساتید و دوستانی که در محضرشون بودم و در این چهارسال که از سال های خوب زندگی عاشق ایران بوده ، ازشون استفاده کردم و روحیه و نشاط گرفتم، ممنونم.

برادران عزیزم "جناب دلبریان ، آیدی گمنام عزیزم، جناب فغانی، آقا مرتضی حافیان مون، بچه شهید نازنین ، دکتر! ، داداش پیام ، آقا کمیل با اون مریم حلمای نازت ، طلبه 14 ساله ی شیطون و پرآتیه که آخرشم نیومدی بهت طرز تهیه الویه توی حجره یاد بدم ، آقا سید علی خاکریز خاطرات ، قالبساز وبلاگم آقا مصطفی بتادین " خیلی دوست تون دارم و امیدوارم سایه تون بالاسر خونواده تون پایدار باشه و تو یه جمله "مرد" بمونید.

خواهرانم "خانم مدیر ، خانم استاد زارعی ، خانم موذن، خانم دوستی ، خادم الزهرا ، خانم عمه، خانم آدینه ، خانم عباسی ، خانم بانوی طلبه ، خانم اصلانی ، خانم ذهن زیبا ، خانم یک من، خانم آفتابگردون ، خانم مدرس ، خانم سیده طاهره ، خانم قلب تسلیم ، خانم حیدرگیوی، خانم مهاجر ، خانم محبوب یار ، خانم مسیبی " و سایرین که یادم هست و نیست. خانم بیتا که تازه با اون اتفاق شیرین زندگیتون آشنا شدم ، خانم زهرا که هیچ وقت آدرسی ازتون نبود ولی مخاطب بی منت همیشگی پست هام بودید ، خانم نورالهدی و سوغاتی معنوی بزرگ تون از شهدای هویزه و شرهانی و خاطره ی روزی که  ماه ها پیش، بواسطه حقیر، از ترک سنگرتون منصرف شدید، خانم مریم که امیدوارم بخاطر ندیدن تصویر عاشق ایران حلالش کرده باشین. خانم لیدی ایکس که تولد دومین پسر گل تون از فضای نت دورتون کرده  و همه و همه و همه ی خوبانی که به گردنم حق دارین و محضرتون ارادتمندم ، امیدوارم همیشه مایه آرامش خانواده تون باشید و قدر خودتون و خوبیاتون رو بدونید. هروقتم یادتون رفت ، پست "کاش من هم یک زن بودم" عاشق ایران رو بخونید!

اگر شد ، شاید روزی قلم زدم جایی که دست عقب مونده های روحی به نوشته هام نرسه. جایی که شناخت عاشق ایران مهمتر از متن نباشه. اونجا که حسادت جای خودش رو به محبت بده .. اون روز مطمئناً به دوستانم سر خواهم زد و برخواهم گشت.

خداحافظ ای خاطرات کربلای اربعین عاشق ایران ... خداحافظ ای دلنوشته های جهادی من ... 

خداحافظ پست های اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر ...

خداحافظ دغدغه های عاشق ایران ...

-------------------------------

* با توجه به معرفی وبلاگ "جهادی نویس"م از طریق این وبلاگ و پیگیری عده ای فضول ، قاعدتا جایی برای ادامه کار اون وبلاگ هم نخواهد بود.

** دلم برای اون پست هایی که ثبت موقت شده بودن برای موعد مقرر ، بشدت میسوزه. هیچ وقت فکر نمیکردم یه چنین روزی برسه ... تصورشم نفرت انگیزه اما واقعیت همیشه تلخی خودش رو به رخ کشیده ... میدونم حال خوبی نذاشته این پست براتون ولی ببخشید دیگه ... 

*** این پست رو که نوشتیم و اینجا هم که تعطیل شد، اما وجدانا اون مخاطبای بی نام و نشون بیان مثل مرد خودشون رو معرفی کنند ... دیگه اینقدرام نامردی خوب نیست ...

**** دوستانی که شماره م رو دارن که هیچ ، ان شاءالله ارتباطم باهاشون قطع نمیشه. دوستانی که مایل بودن پیگیر ماجرای بودن یا نبودنم باشن تنها آدرس ارتباطی من ایمیل ام (kaji_iran@mihanmail.ir) خدمت شون. دوستانی که هم مایل بودن نوشته های حقیر رو بخونن باید بگم که فعلا فقط دعا کنند ... 

***** "یادمان باشد که روزی که بقیع را ساختیم ، ذکر کاشی های باب المجتبی ع "یا قاسم" است..." آخرین نوای وبلاگم نوایی که بین همه اونهایی که باهاش اشک ریختید و ریختم ، تک بوده و هست! نوای ابدی و جاودانه ی وبلاگ یک جرعه سادگی : سلام علی قاسم ابن الحسن ع ...

****** یازهـرا س . . .

+ تاريخ پنجشنبه هشتم خرداد 1393ساعت 19:20 به قـــلم عاشق ایران |

و "محمد" ص مبعوث شد تا مکارم اخلاق تمام شود

و "م ح م د"ی مبعوث می شود تا جهان را همانطور که از ستم پر شده از عدل و داد پر کند ...

----------------------------------

* بقول آیت الله بهجت ره دعا رو نباید دست کم گرفت. در سجاده های نماز ودعایمان برای اوضاع نامناسب همه مسلمانان دنیا مخصوصا فلسطین، عربستان، بحرین و سوریه دعا کنیم. یا رب الحجـة بحق الحجة ع ...

** موندم با این وضع فضاحت بار بشر ، چرا تا الآن عذاب اقوام پیشین برما نازل نشده! یکی منو توجیه کنه! با عرض شرمندگی از انتشار این لینک ولی واقعا دیگه ظهور نزدیک نیست؟ آخه همین بغل گوش مون ...

*** مبعث رحمة للعالمین مبارک. دیگه فکر میکنم همه مخاطبان من بدونند که وقتی حال عاشق ایران گرفته است نوای وبلاگ چیه.  نوای وبلاگ: سلام علی قاسم ابن الحسن ...

+ تاريخ دوشنبه پنجم خرداد 1393ساعت 14:37 به قـــلم عاشق ایران |

یک خانواده ی گرم و پرشور ...

همان خانواده کمی بعدتر ...

یاد وخاطره شهید مهدی کازرونی و شهدای سوم خرداد گرامی.

--------------------------------------

* ما چه می فهمیم کلام آن بیسیم چی را که آخرین لحظات زندگیش پشت بیسیم گفت: "عراقی ها خاکریز را گرفته اند تیر خلاصی می زنند. باید موج بیسیم را تغییر دهم. سلام ما را به امام برسانید بگویید از ما راضی باشد ... هرکاری از دستمان برمی آمد کردیم ...."

** به یاد عظمت و عزت عجیب سه سال قبل. وقتی سعید جلیلی در مذاکـرات هستـه ای در برابر دیدگان هزاران دوربین جهانی با شجاعت صحبت خود را اینگونه شروع کرد: "خانم ها وآقایان! میخواهم در ابتدا روز "سوم خرداد" را تبریک بگویم. آیا میدانید این روز چه روزی است؟! روزی که جمهوری اسلامی ایران علیه ظلم، تجاوز و زیاده طلبی همه مزدوران ِ تمامیت ارضی خویش ایستاد و با تقدیم خون هزاران شهید اثبات کرد هرکس ذره ای فکر تسخیر ایران اسلامی را داشته باشد پایانی جز شکست و خواری برایش نخواهد بود ... "

*** پیشنهاد عاشق ایران، وبلاگ فرزند شهید: مطلب نسل غربت شیعه

**** نوای وبلاگ: ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم ...

+ تاريخ جمعه دوم خرداد 1393ساعت 9:55 به قـــلم عاشق ایران |

اگر توی یک خط بخواید در مورد عکسها اولین چیزی رو که به ذهن تون میرسه بنویسید اون چیه؟

      

-------------------------------------

* داخل مترو صدای ترانه ی جوون اونقدر بلنده که از هندزفری هم تجاوز میکنه و گوش همه رو بدرد میاره. همین جوون خانومی رو زیر چشمی می پاد. پوشش نامناسب خانم هم کمک به ماجرا میکنه. اقا پسر خیره تر از قبل نزدیک به خانم میشه. خانم که اصلا حواسش به این پروسه نیست روی صندلی می شینه و در کمال تعجب اطرافیان، قرآنی از کیفش درمیاره و زیر لب شروع میکنه به خوندن! دیگه پسر رو نمی بینم ...

** نوای وبلاگ: خجالتم نده و عاصی ام خطاب نکن + مناجات حضرت امیر علیه السلام 

+ تاريخ چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393ساعت 14:49 به قـــلم عاشق ایران |

 "صدا و سیما را دانشگاهی برای تدریس اصول اسلام انقلابی بدانید. برداشت ما از صدا و سیما این است. امام که فرمودند «دانشگاه»، در دانشگاه چیزی تدریس میشود؛ در این دانشگاه چه چیزی میخواهد تدریس بشود؟ آنچه که در این دانشگاه تدریس میشود، عبارت از پیامها، پایه‌ها، مفاهیم و درسهای اسلام ناب و اسلام انقلابی و اسلام واقعی است. این، آن چیزی است که در صدا و سیما ایده‌آل است.

حقیقتاً بایستی مفاهیم و معارف اسلامی پخش و منعکس بشود. علاوه‌ی بر این، صدا و سیما کوشش کند که مردم متدین بشوند. یکی از وظایفی که واقعاً باید آقایان به آن توجه کنند، "متدین‌سازی" است. کاری کنید که مستمع تان بر اثر صحبت شما، حقیقتاً به صورت عمیق متدین بشود."

بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با مسئولین صداوسیما 

همون روزهایی که برنامه سمت خدا زیاد جا افتاده بود و شکر خدا از استاد ماندگاری و قرائتی استقبال عجیبی در سیما با محوریت این برنامه شده بود، مجری برنامه؛ نجم الدین شریعتی رو پیدا میکنم و موضوع مهمی رو در صحبت ده دقیقه ای باهاش درمیون میذارم:

- ... میدونید که الان مخاطب برنامه شما قشر خاص مذهبی ما نیستند و از بحث برانگیزترین برنامه ها، جلساتی است که شبهات افکار و عقاید مخالف از اساتید پرسیده میشه و در تریبون جمهوری اسلامی به شیک ترین روش ممکن به این نقد ها و ایرادات که به جامعه دیندار - در ظاهر و باطن - وارد شده پاسخ معقول و مقبول داده میشه. این یعنی یک انقلاب در صداوسیما.

- بله و این پروسه بلندمدت از  قبل رفتن روی آنتن تا همین امروز که 10 بار برنامه تمدید شده، موجی از گرایش های دینی زیبا رو در جامعه پدید اورده. مثلا یک نمونه کوچیکش داشتیم که خانومی پیام دادند بحث حجاب آقای ماندگاری من و خواهرم رو بعد از سی سال محجبه کرده است.

- ماشاءالله. خدا خیرتون بده. پس با همه توان تون سعی کنید پاسخگویی به شبهات مخالف دین رو جدی بگیرید چون از این به بعد برنامه به حدی از شاخص بودن میرسه که ممکن هست به مذاق ها خوش نیاد و ایجاد محدودیت هایی بشه.

- ما برای این رویکرد دینی خیلی اذیت شدیم. همچنان هم نیاز به حمایت و پشتیبانی همه نهادهای فرهنگی و مخصوصا خود مردم داریم...

باتشکر از حمایت ریاست سازمان! 

و من خیلی سایلنت از این اتفاق نامیمون بغض میکنم و برای همه بچه های زحمتکش و بامرام "سمت خدا" که ظاهرا با سمت "خدا"ی صداوسیمایی هم سمت نیستن آرزوی سعادت و عزت دنیا وآخرت و شهادت در راه فرهنگ بلند تشیع رو دارم.

---------------------------------------

* جالبه که با بروبچه های صداوسیما صحبت میکنم همگی دفاع میکنند از این اقدام. میگم برنامه طنز مزخرف خنده بازار همه عالم و آدم رو به فحش و تمسخر گرفت هیچ صدایی ازتون درنیومد. اون وقت در ازای یک نقد کوچیک و کاملا مطابق با آیین نامه اجرایی خودتون "سمت خدا" رو تعطیل کردید؟!

** اصلا بحث سر "سمت خدا" نیست! بحث سر "سمت" خداست! مگر بجز "راز" و "گلبرگ" و چند برنامه دیگه چند تا برنامه رسمی داشتیم و داریم که سمت خدا و ولی خدا رو توی رسانه ملی نشون بده!؟ چندتا برنامه داریم که متدین سازی کنه؟! واقعا قراره از دل پیام های بارگانی آنچنانی و برنامه های کودک مایل به رقص لزگی تولید متدین کنیم؟! یا از دل برنامه های فوق العاده درخشان شبکه پویا!؟ 

 *** نکته اینجاست که تقریبا تغییر اتاق فکر یک برنامه و در عین حال ادامه اون یک جوکه! چون اون برنامه با هدف اتاق فکر تشکیل دهنده و موسسش میتونه موفق باشه و لاغیر! اگر بلایی که سر یامین پور و دیروز امروز فردا اومد رو نمی دیدم الان با اخراج تهیه کننده و کناره گیری مجری و سخنرانان برنامه از سیما راحت تر کنار میومدم. اینجا

**** امروز 29 اردیبهشت. مجری برگشت. کارشناسان هم. اما تهیه کننده نه! و این یعنی نمیدانیم آیا این برنامه با تغییر رویکرد مواجه میشود یا نه. بهرحال خود این تصمیم جای خوشحالی داره. خدا قوت. خدا به دغدغه هامون برکت بده ...

+ تاريخ شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393ساعت 14:25 به قـــلم عاشق ایران |

 امسال هم اعتكاف، امام رضا ع كارت دعوت شون رو به بهتر از ما ها دادند. 

              

خيلي براي اعتكاف مسجد گوهرشاد خودم رو آماده كرده بودم. براي حلقه هاي بحث طلبه ها و دانشجوها. براي گپ وگفت با شيعيان ميهمان كشورمون به زبان هاي خارجي. براي يك خلوت دو سه هزار نفره دنج!

باشه آقا حرفي نيست... زوري كه نيست طلبيدن...

  

ديگر از راه دور با حسرت اسم تان را صدا نخواهم كرد          پاي سجاده مثل مادر خود يارضا يارضا نخواهم كرد

مادرم گفته التماس دعا من فقط گفته ام كه محتاجم     تو يقينا شنيده اي من هم هيچكس را دعا نخواهم كرد

مگر عقلم كم است در بزنم؟ مگر عقلم كم است پر بزنم؟  تو مرا از خودت نخواهي كند ومنم با تو تا نخواهم كرد

برو با كفتران خود خوش باش من بيچاره چون كلاغم كه      آسمان سفيد مشهد را با حضورم سيا نخواهم كرد

آره زيباست بچه ي آهو من سياهم كريهم و زشتم        ميروم گم شوم از اينجا چون حق تان را ادا نخواهم كرد

-----------------------------------

* عيد ولادت مولامون خيلي مبارك.

** خواستم پست بنويسم براي امروز بعد يك مصرع ديدم كلاً رفتم روي سايلنت: "نازد به خودش خدا كه حيدر دارد". وقتي گفتن از علي شأن خدا و معصومينه نوشتن من فقط كار رو حقير ميكنه!

*** براي بي توفيقي هاي من از عنايت كامل امام رئوف ع هم در اين ماه رجب دعا كنيد.

+ تاريخ سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393ساعت 15:8 به قـــلم عاشق ایران |

ساعت سه وسی دقیقه عصر سه شنبه.

بعد از پنج ساعت چرخیدن تو نمایشگاه با سه تن از رفقا تقریبا اواخر مسیر منتهی به خروجی خیابون شهید بهشتی بودیم که رویت جمال دخترکی یازده دوازده ساله بدون روسری با لباسی تمام سفید و رکابی که دست به دست باباش داده بود بدجوری حالمون رو گرفت. چهره ای که توصیفش در شان این فضا نیست. 
 
رفیق مون گفت: تورو خدا نگاه..! عروس اورده تو این شلوغی..! رفیق دیگه مونم با لحن غم گرفته ای سر به زیر انداخت وگفت: به فتوای آیت الله فلانی(!) هم که فرض بگیریم، به سن تکلیف رسیده! 
 
خیلی سخت بود توی یه همچین لحظه ای تصمیم بگیریم که چه حرکتی انجام بدیم درحالیکه تا مترو چیزی نمونده بود. بزرگ جمع مون جلوتر رفت و خودش رو به سمتی که بابای چهل وخورده ای ساله تنها بود رسوند و خیلی نرم گفت: 

"ببخشید آقا! فکر نمی کنید لباس دخترتون اصلا مناسب این فضا نیست؟"
 
مرد با نیم نگاهی به ما و تیپ کلی مون با خنده ای ازسر استهزاء جواب داد: "خودم بهتر می دونم چه لباسی تن دخترم کنم.. شما بفرمایید .. من خودم بهتر تشخیص می دم..!"
 
دلم می خواست در جواب بگم "خو اگه قدرت تشخیص داشتی همچین گندی نمی زدی که! کل نمایشگاه دارن دخترت رو با چشماشون به غارت می برن!" ولی خدا رحم کرد و خودم رو کنترل کردم. دیگه خواستیم بی خیال بشیم. حتی یکی مون گفت رفقا دیگه از ما رفع تکلیف شده. اما چون جلوی ما راه میرفتن، دیدنش اذیت مون می کرد و سکوت نامردی بود.
 
با توکل رفتم کنار پدر و درحالیکه به باجه خرید بلیت مترو رسده بودیم خیلی خونسرد بهش گفتم: "این دوست ما روش نشد بگه ولی ما شنیدیم پشت سر دخترتون چه حرفای شرم آوری زدن و گفتن این عروس خودمه و مال خودم و ...!"
 
یکهو صورت شش تیغه مرد به سرخی رفت و هوار کشید:
 
"تو چی می فهمی آخه؟! این دختر ده برابر تو مغز داره! اندازه وزن تو کتاب خونده! دلش از امثال تو خیلی پاک تره .....!! صدتا سنی و مسیحی و کافر و... رو حریفه!!!! اون وقت تو ...!"
 
... جمعیت حلقه زده بود و چشم های صدجور آدم به موضوع مورد بحث ما معطوف شده بود. حالا بیا و درستش کن!
 
نمی خواستم ادامه بدم که رفیق مون رفت نزدیک تر و خیلی نرم مثل اول بهش جواب داد:
 
"داداشم! شعور آدم اصلا به کتاب نیست ... شعور آدم به سنی یا شیعه بودنشم نیست.. شعور آدم به درکشه ... شعور آدم به شعورشه! "
 
زیاد عجیب نبود ولی یارو با هشت متر زبون بدون اینکه جوابی بده (یا شایدم داشته باشه) دست دخترش رو محکم و حتی محکم تر از قبل گرفت و از ما دور شد... 
 
اما نگاهش به دخترش بود... بیشتر از قبل...
 
---------------------------
 
* واقعا دوران "تذکر لسانی" به پایان آمده است؟!
 
** نوای وبلاگ: پاکم کن و خاکم کن ...
 
+ تاريخ سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393ساعت 16:37 به قـــلم عاشق ایران |

سلام ماه رجب! رسیدنت بخیر ماه نورانی ...

چقدر منتظرت بودم که با کوله باری از نور از راه برسی ...

چقدر منتظرت بودم که با کوله باری از درد به استقبالت زانو بزنم...

ماه خوب خدایی! چقدر به موقع رسیدی ... درست وقتی که کم اوردم ...

درست وقتی که حساب روز و شب و سال و ماه دستم نیست ...

درست همون روزایی که دنبال منجی افکارم میگشتم ...

درست همون موقع که بن بست ها سبز شدن...

درست همون وقتی که نیاز به یک محرک امیدبخش داشتم...

درست همون وقتی که حس میکردم راهی که رفتم باید دوباره برم ...

از راه میای که یادم بیاری هنوزم توی دنیا یه دوست واقعی پیدا میشه ...

از راه میای که بگی اگه بریدی فقط بیا یک ماه با من طرح رفاقت از ته دل بریز ...

از راه میای که نشونم بدی هرچقدر اوضاعت نا به سامونه بازم دستای گرم تو هست ...

از راه میای و اشک میریزی برام که: اینطوری میخوای بری ماه خدا!؟ اینطوری؟!

ماه رجب! تو حسن مطلع کلکسیون رحمت الهی بودی و هستی...

تو پک کاملی از امید و روحیه های بزرگ هستی...

تو خالق لحظات قشنگ خلوت با اویی...

ای ماه قشنگ! ممنونم!

ممنونم که آبروی منو پیش خدا خریدی ...

ممنونم که فرصت دادی لیلة الرغائبت رو بازم بچشم...

ممنونم که به برکت امیرالمومنین باز هم فرصت دعا بهم دادی ...

ممنونم که به یمن حسن مناجات های تو هنوزم امید خدایی شدن دارم ...

خدایی شدن میخوام ای خدا ... در حد خودم که میشه خدایا ...

خدایا من با روضه کوچه و چادر خاکی زنده بودم ها...

خدایا من با مصیبت حسین بزرگ شدم  ...

خدایا من به کربلای اربعین زنده ام...

خدایا من جز دست کریم سایه سرم نداشتم ...

خدایا من اگر امام رضا ع نبود خیلی وقت پیش بریده بودم...

خدایا من اگر حب مولا نبود خیلی زودتر از اینها از هم می پاشیدم ...

ولی بحق ماه رجب که هنوز نفس نفس زدن های رسیدنش شنیده میشه...

بحق ماه رجب که اومد منو از خودم دربیاره و به خودم معرفی کنه...

بحق ماه رجب که بهم ثابت کرد خیلی عقبم از خودم ...

بحق ماه رجب که نشونم داد هیچی نیستم...

بحق ماه رجب که واقعا بابرکته ...

پاکم کن و خاکم کن ...

------------------------------------------------

* نوای وبلاگ: پاکم کن و خاکم کن ...

** احیای لیلة الرغائب تهران: کهف الشهداء 

+ تاريخ سه شنبه نهم اردیبهشت 1393ساعت 23:13 به قـــلم عاشق ایران |

زندگیییییییییییییییی روووووووو سخخخخخخخختتتتتت نگیرینننننننننننننننننننننن

 این دو روز دنیا شیرین تر از این حرفاست! 

----------------------------------

* به جون همین دوتا فرشته نازنین!

** واقعا بعضیامون یه مشکلایی رو بزرگ میکنیم که جای غصه داره. طرف داره می میره لبخندش از لبش نمیفته! اون وقت سر خیلی چیزای زودگذر چنان خودمون رو پیــر میکنیم که بیا وببین! انگار نه انگار ما امانتیم دست خودمون!

*** لازم به گفتنه که خود نویسنده اصلا شرایط روحی خوبی نداره. مخاطب اول این پست خودمم!

**** فرمود: "و إن تعدوا نعمة الله لا تحصوها: شمارش نعمت های خداوند به ما ممکن نیست!" میگم خدایی نعمت هامون رو بهتر میتونیم بشمریم یا مصیبت ها رو؟! بیشتر متوجه "مشکلات" هستیم یا "نعمت ها" !؟ 

***** بدن انسان در اثر مشکلات واکنش نشون میده. فشارها و نگرانی استرس ها بدن آدم رو ضعیف و قابل ضربه میکنند! اون وقت روایت شریف میفرماید: اولین سوالی که از ما در قیامت پرسیده میشه اینه که بدنت رو در چه راهی صرف کردی؟؟

****** نوای وبلاگ: از وقتی که یادمه هوامو داشتی آقا ...

+ تاريخ شنبه ششم اردیبهشت 1393ساعت 14:35 به قـــلم عاشق ایران |

توی این دوره زمونه بعضی چیزا جاهاش عوض شده: 

اگر به موقع سر قرارات برسی آدم بیکاری خواهی بود که سرش همیشه خلوته ولی اگر دیر برسی شخصیتی کوشا، پر مشغله و پرطرفدار نام خواهی گرفت!

اگر ساده و همه کس فهم صحبت کنی فن بیان نداری ولی اگر طوری صحبت کنی که هیچکس هیچی نفهمه شخصیت پُخته و آدم علمی خواهی بود!

اگر جز خدا با کسی راحت نباشی ریاکاری ولی اگه با همه گرم بگیری و پیش شون رسوا باشی، یه آدم اجتماعی و فهمیده خواهی بود!

اگر توی حرفات هی کلمات انگلیسی استفاده کنی و از برتراند راسل و اگوست کنت استدلال بیاری، روشنفکری! ولی اگر از پیغمبر و امام صادق بیان روایت کنی و آیات قرآن بگی، یه عقب مونده بیسوادی!

اگر حرف نزنی میگن لالی! اگرم حرف بزنی میگن: ساکت!

اگر ببینی میگن چرا دیدی؟! اگرم نبینی میگن کور بودی؟!

اگر وقتی دعوایی پیش میاد برای تموم شدن قضیه عذر خواهی کنی یک آدم حقیر خطاکار پر اشتباهی! اگرم عذرخواهی نکنی یک آدم بی گذشت خودپرست!

اگر توی مجلس عروسی با پخش آهنگ غنا و رقص، بلند شی و ترک جلسه کنی خیلی موجود بسته و خشک مقدسی هستی اگرم بمونی و حفظ احترام میزبان کنی میگن نه اون همه ادعا نه موندنش تو جلسه!! 

اگر توی خانواده ات با همه بداخلاق باشی و تندخو میگن چه صلابتی داره و اگه مهربون باشی و خونگرم ، آدم زن ذلیل بی هیبتی خواهی بود!

در مجموع: 

هرررررکاری بکنی همیشه انگشت اتهام و غر زدن های بچه گانه یه عده آدم تو این زمونه به سمتت درازه!

خدا کنه بریم کسب اخلاق کنیم ... جوری بشیم که هرکس هر ایرادی بهمون گرفت تاثیری توی راه درستی که انتخاب کردیم نداشته باشه ...

-----------------------------------------

* نوای وبلاگ : از وقتی که یادمه . . . 

+ تاريخ سه شنبه دوم اردیبهشت 1393ساعت 23:11 به قـــلم عاشق ایران |

پست امسال میلاد عصمت الله تعالی صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها یکم متفاوت شد! پستی که نویسنده رو وادار کرد چنان تیتری انتخاب کنه! به آقایون محترم پیشنهاد میشه یا پست رو نخونن یا درصورت خوندن عواقبش با خودشون! 

* اومد پیش پیغمبر گفت: همسری دارم که وقتی از خونه بیرون میرم بدرقه م میکنه و وقتی به خونه میرسم به استقبالم میاد! وقتی ام افسرده و ناراحتم دلداری ام میده و میگه اگه نگران خرج و روزی مون هستی خدا روزی رسونه! ناراحتی نداره. اگرم نگران آخرتی که خدا فکرت رو برکت بده! حضرت فرمودن: "خدا روی زمین کارگزاران محبوبی داره که همسر تو یکی از اون هاست! کسی مثل همسر تو نصف اجر یک "شهید" رو می بره." (وسائل الشیعة/ ج۱۴/ص۱۷)

(ما آقایون هم که خب قاق هستیم! صبح تاشب دنبال لقمه حلال واسه زن وبچه مون وبعد اون جنگ وجهاد وشهادت! اون وقت قربون پیغمبر برم خانم ها با چند جمله عاطفی کسب درجه بلندی مثل شهادت میکنند! )

* جای دیگه حضرت صلوات علیه و آله می فرمایند: "زنى كه رضايت شوهرش را به دست آورد، اجر "هزار" شهيد دارد اما مردى كه با خانواده اش مدارا كند، تنها اجر "صد" شهيد را دارد. گفتن آقا چطور شد؟! فرمودن: چون اجر زنان، نزد خداوند، بيشتر از اجر مردان است! به خدا سوگند كه ستم شوهر نسبت به زن، بعد از شرك به خدا، بزرگترين گناهان است!" (روش خوشبختى، ص 89)

(عرض تشکر ویژه داریم از وجود نازنین نبی مکرم اسلام که اینقدر قاطعانه رتبه خانم های محترم رو بعد از اهمیت بالای خود خداوند متعال در صدر مهم ترین فرایض قرار دادن! قبلتر هم پیغمبر فرموده بودن من سه چیز از دنیا رو می پسندم: زن و عطر و نماز! یعنی شما فقط رتبه ایده آل زن و نماز رو در نگاه آقا رسول الله داشته باشید! عرض خدا قوت داریم محضر جامعه زنان بالارتبه! اجر "هزار" شهید هم گوارا باشه! )

* جای دیگه ای حضرت خاتم الانبیا فرمودن: "هركس دخترى داشته باشد و نسبت به او اهانتى روا ندارد و فرزند پسرش را بر او ترجيح "ندهد"، خداوند او را داخل بهشت مى كند." (حقوق و حدود زن در اسلام/ ص 44- 47)

(چه بسا حضرت مد نظر داشتن که بفرمایند اصلا دخترسالاری توی خونه ها باشه! ولی خب مراعات آقاپسرها رو هم کردن. بعبارتی یعنی اگر تونستید و وقت کردید و حوصله اش بود، به پسرهاتون یک لنگه کفشی به نشانه توجه ویژه مادرانه پرت بکنید!)

* امام خمینی رحمت الله علیه در بیانات شیرین شون میفرمایند: "یک شبِ مادر نسبت به فرزندش از سال های عمر پدر ارزنده تر است! تجسم عطوفت و رحمت، در دیدگاه نورانی مادر بارقه ی رحمت و عطوفت رب العالمین است! شما خانم ها ارزش دارید در پیشگاه خداوند ان شاءالله. تهذیب کنید و بچه های تان را تربیت اسلامی کنید که هم دین تان محفوظ است و هم دنیایتان! شما نخستین کلاس کودکان هستید." (بیانات در دیدار بانوان تهران، شاهزاده ابراهیم قم و شهسوار 1358/2/24)

(جالب اینکه با این همه تعریف، حضرت امام به همینجا هم قانع نشدن و ادامه فرمودن: شما خودتان "شرف مادری" دارید که در این شرف از مرد ها "جلوتر هستید"! به احتمال زیاد ایشون هم قصد داشتند فراتر از این حرف ها درمورد زن ها بفرمایند که خب به مردها رحم نمودند!)

* مقام معظم رهبری روحی له الفدا میفرمایند: "من این حرفی که میگویم خواهش میکنم مردها نشنوند! چون ممکن است بدشان بیاید! شما خانم ها باید این را بدانید که آقایان تا آن آخر هم مثل یک پسر بچه هستند و باید شما اداره شان کنید. البته اگر این حرف ها از زبان ما به گوش مردها برسد، لابد از ما گله خواهند کرد. اما واقعا خانم ها باید این بچه پسری را که حالا ریشش هم بعد از پنجاه سال، شصت سال سفید شده، اداره کنند!" (خانواده/ انتشارات صهبا/ ص70)

(هرچی دقیق تر میخونم عبارت رو می بینم حضرت آقا لطف کردن و کلی ملاحظه کردن که این جلسه عمومیه و ممکنه به گوش آقایون برسه. حالا اگر محفل خصوصی بود خدا میدونه قرار بود چطوری جایگاه زن در خانواده رو به آسمونا ببرن من نمیدونم!)

* آیت الله جوادی آملی هم در سخنان خودشون از بیان چیزی در بزرگی مقام زن کم نذاشتن: "اگر پیمودن راه عقل و تفکر برای مردان هموارتر باشد، راه دل برای زنان هموارتر خواهد بود. و راه دل از راه عقل و تفکر به هدف نزدیک‌تر است. اگر دین اسلام زنان را ناقص العقل می دانست، این همه آنان را برای رسیدن به قله های ایمان و مراحل بالای تقوا تشویق نمی کرد!"

(بقول فامیل دور: من دیگه حرفی ندارم! بنظرم آقایون تا اطلاع ثانوی همگی تشریف ببرید روی سایلنت!)

----------------------------------------

* اصلا بحث مادر و فرزندی نیست. اصلا صحبت از همسر و شوهر نیست. ربطی به آبجی بودن و داداش بودنم نداره! فقط و فقط یک چیز مهمه اون هم "زن بودن"ه! اصلا چه کرده اسلام ما با وجود زن! زنی که مایه گناه و بدبختی و انزوای ادیان بوده و در جاهلیت حذف میشده در کلیسا تحقیر میشده در یهود بازیچه میشده ؛ در اسلام اینطور عزت پیدا میکنه. ماجرا وقتی قشنگتر میشه که خاص ترین مادر عالم با اومدنش به دنیا این شأن و مقام رو به زنان عالم هدیه میده. این عزت نوش جان بانوان فاطمی!

** این روز قشنگ برهمه خانم ها بالاخص خواهران و همسنگران بزرگوار عاشق ایران مبارک و فرخنده! امیدوارم همسران محترم تون دوباره همون جعبه جوراب های نخی مشکی رنگ رو که برای روز پدر خریدید با یک شاخه گل برنگردونن محضرتون! :))

*** برای مادر خودم: شب تاریک کنار تو بسر می آید! نام "مادر" به تو بانو چقدر می آید ... مادر نازنینم! خواهر و همسر عزیزم! روزتون مبارک و دل هاتون روشن ...

**** نوای وبلاگ: مادر! مادر! روزت مبارک . . .


برچسب‌ها: مقام زن, احادیث منزلت عجیب زن, روز مادر, مادرت روزت مبارک
+ تاريخ جمعه بیست و نهم فروردین 1393ساعت 10:3 به قـــلم عاشق ایران |

ساعت تقریبا هفت شب. یک روز پرکار و انرژی بر رو با نوجوونا و بچه ها داشتم.

چفیه پرطرفدارم رو روی خاک های دشت زیر آسمون پرستاره کویر پهن میکنم و هم نفس با نسیم، نماز مغرب و عشا میخونم. ای خدا که چقدر این نماز دلنشینه. از خدا میخوام این نماز آخرین نماز جهادی زندگی عاشق ایران نباشه و این لحظه های خوب آخرین سفر این بچه های باخدا نباشه و کارمون برکت بیشتری داشته باشه و . . .

به خودم که میام، یکی از رفقا بالا سرم واستاده زل زده بهم. میگه الان بچه ها خسته و کوفته از سر کار برمیگردن گرسنه ان شام نداریم اون وقت تو اینجا خلوت کردی؟! میگم بابا من از کجا بدونم خب! آخه چقدر این بچه های تدارکات نوربالا میزنن که وقتی کمک میخوان بازم به رو نمیارن!

میریم داخل و زیر رگبار نیش تیز پشه هایی که این روزهای آخر نمیتونن ثانیه ای از ما جدا بشن و تقریبا از شدت علاقه یه جای سالم واسه ما نذاشتن، به تیم تدارکات شام ملحق میشم. شام مون آب دوغ خیاره. 

معرفی میکنم: دست های عاشق ایران! (سمت راست)

با همه خوشمزگی این غذا دلم برای بچه ها میسوزه که تمام روز رو زیر آفتاب فقط بیل و کلنگ بدست گرفتن و هیچ توقع و انتظاری از هیچ احدی هم ندارن. ولی خب دیگه ما این شام رو بدیم به طفلیا ته دلشونم نمیگیره.

بچه ها میرسن. یکی از یکی ولو تر و خسته تر! تقریبا دوازده ساعت امروز کار کردن. یادم از روزهایی میفته که وقتی از کار عمرانی برمیگشتیم، اونقدر گرما به سر و کله مون نفوذ کرده بود که هرچی سرمون رو می شستیم حرارتش نمی رفت!

- خداقوت گررررم همه بچه های پاکار جهادی و عشق شهادت! 

با همه خستگی شون جوابمو با شوخی و خنده میدن و بعضا با جمله معروف کی خسته است!؟ دشمن! با دیدن این همه خستگی اونم با حال داغون خودم تصمیم به اجرای یک نقشه شیک میگیرم:

- خب! قابل توجه همه اعوان جائعین و گرسنگان اردو باید عرض کنم امشب اردو تصمیم گرفته از شما دوستان بااخلاص خودم با یک شام غافلگیر کننده استقبال کنه. گزینه میگم حدس بزنید!

- هه هه! اردو؟! بگو داداش! گزینه بدهههه!

- خب! یک: شیشلیک بز! دو: پیتزا مخصوص کویر! سه: جوجه کباب اصل منطقه! چهار: چلو برگ با کره اضافه!

بچه ها که با اون لباسای خاکی و گِلی شون و با اون سرو وضع خسته تاحالا فکر میکردن گزینه هام همون غذای مونده ی دیروز توی یخچاله، حالا مثل مردگانی که در روح شون دمیده میشه از جا کنده میشن و با حیرت همدیگه رو نگا نگا میکنن! همه میدونن محال ممکنه توی این شرایط همچین خبرایی باشه! ولی هاج وواج یه چیزایی به زبون میارن و گزینه ای میگن!

- من فقط چند ثانیه بهتون وقت میدم که نظرات تونو بگید! هرکسم نگه شام امشب بهش نمیرسه! همینه که هست! افتاد؟؟ 

هرکسم که تا حالا باورش نشده با این صراحت و جدیت من تلاش میکنه شریک بشه و گزینه ای رو بگه. طفلیا گیج و گنگ یک نظری میدن. دلم براشون میسوزه! با خودم فکر میکنم عجب آدم مردم آزاری ام من! اما حالا من موندم و چشمایی که داره از حدقه درمیاد. موندم چطوری قضیه رو جمع کنم. آهان! الان وقت طبیعی کردنه:

- خب رفقا! لازمه که سنگینی چشمای باباقوری تون رو که به من زل زدن از روم بردارید! چون اولا هیچ عقل سالمی از بین شماها فکر نمیکنم قبول کنه که ما اومدیم جهادی که شیشلیک بزنیم به رگ!! ثانیا همه میدونین که اینجا نهایت خیلی چیزی داشته باشیم واسه خوردن، دویست گرم گوشت بزه واسه خورشت قیمه دو سه روز بعد! ثالثا باید بگم شام چیزی نیست جز حضرت شیشلیک جهادی: آب دوغ خیار!!

طوری ضد حال میخورن که اصلا قابل توصیف نیست! دیگه نمیتونم خودم رو نگه دارم! از ته دل میزنم زیر خنده! ولی خیلی زود دوزاری ام میفته که این نگاهای خوف ناک بی شک الان هدفی جز یک جشن پتوی مفصل برای من ندارن! با همه خستگی شون حاضرن یک بلایی سر من بیارن! 

لذا از واحد سرعتی بنام اسب بخار استفاده میکنم و از مقر بیرون میزنم.

اون شب شیرین ترین شام اردو رو خوردیم. کم بود و سبک! ولی همه خندون و راضی. "شاکر" و خوشحال!

---------------------------------------

* علی الحساب آخرین خاطره جهادی م بود. ان شاءالله پست های اجتماعی خواهم نوشت.

** نوای وبلاگ: با صبرو بصیرت.. با شوق شهادت.. مشتاق "جهادیم" .. در راه ولایت


برچسب‌ها: جهادی, خدا, لذت, خاطره جهادی, مناطق محروم
+ تاريخ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 14:5 به قـــلم عاشق ایران |

- سلام دخترم! ماشالا! آفرینننننن.

- سلام آقااا! ممنوووون.

- داداشت کو؟ چرا تو آب میبری؟!

- سر زمینه. من و زهرا آب میبریم.

- ای بابا پس چرا یاعلی نمیگین آب به این سنگینی میبرین؟!

-

- عه! جدی میگم! من خودم هروقت یاعلی میگم کارم رو بهتر انجام میدم. مثلا وقتی چیز سنگین بلند میکنم یا میخوام آب بیارم یا مثلا دوستام که همین الان دارن واسه تون حموم درست میکنن همه یاعلی میگیم. یعنی داریم برای رضای خدا کار میکنیم. از حضرت علی کمک میگیریم تا سختی اون کاری که دستمونه کمتر بشه.

- یاعلی یعنی همون یاخدا؟!

- نه! خدا یک ادمایی رو آفریده که همیشه بتونی از راه اونا از خدا بهتر کمک بخوای. خدا وقتی ببینه اسم اون ادمای خیلی خوب رو بردی چون خیلی دوسشون داره کلی کمکت میکنه. بده ش من!

- نه آقا نه نمیدم زحمت تون میشه.

از روی دوشش با نوای "یاعلی" برمیدارم و بهش میگم ببین چقدر سبک شد! مسیری رو طی میکنیم. ادامه میدم: 

- اصلا میدونی چیه؟! این یاعلی گفتن رو خدا خیلی دوست داره. هروقت دلت میگیره یا خسته میشی بگو یاعلی! دلت وا میشه. باشه؟!

- چشم!

- چشمت سلامت عزیزم! مامانت اونجا واستاده منتظره! بیا بقیه شو خودت ببر که فکر نکنه همه راهو من اوردم! وگرنه باز عصری باید بشینی تو خونه و از بازی محروم میشی! زهرا خانم تو هم برو بسلامت! راستی میدونستی اسم همسر حضرت علی "زهرا" بوده؟!

- بله!

- پس مراقب اسم قشنگت باش! بچه ها من رفتم! یاعلی!

- خداحافظ آقا "یاعلی".

-

-------------------------------------------------
* آب نداشتند اما دل داشتند!

** وحدت یعنی محکم بودن و ابراز صحیح فکر و عقیده در چهارچوب سالم به دور از تخریب، اهانت و تمسخر تفکر مخالف! وحدت یعنی دوستی بین مسلمین! وحدت یعنی درعین حال که با اهل سنت رفاقت داری چیزی از عقاید شیعه خودت کم نذاری و حتی عقاید خودتم ابراز و معرفی کنی! اما حرفی نزنی دوپهلو که ابهامات داشته باشه و باعث ناراحتی و دلخوری بشه! وقتی فضایل خانم فاطمه زهرا و مولا علی علیهما السلام هست چرا بیان تنفر و دشمنی با دیگر مسلمانان؟!؟

*** نوای وبلاگ بروز شد!


برچسب‌ها: جهادی, خدا, لذت, خاطره جهادی, مناطق محروم
+ تاريخ پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 13:45 به قـــلم عاشق ایران |

صبح آخرین روزهای سال، بقدری دلم گرفته که حتی حوصله فکر کردن به راه حل رفع این گرفتگی حال بد رو هم ندارم. دلم میخواد گوشه ای از همین کویر با همین نسیم مطبوع خلوت کنم و فقط و فقط به خودم فکر کنم. با همین نیت خلوتم روآغاز میکنم که صدای نزدیک شدن بچه های روستا به گوشم میاد وکمتراز چنددقیقه کلی دختربچه قد ونیم قد روستا دورم حلقه میزنن و با شیطنت و سروصدا ازمعلم شون کلاس درس میخوان!

 تجربه ام از بودن، کنار این دخترهای باهوش و سِمج بهم میگه قانع کردن اون همه فرشته برای بی خیال شدن خواسته شون فایده ای نداره! پس بهتره دنبال یک موضوع خوب برای این دخترهای نازنین سُنی ام باشم! رشته فکرم رو یکی از دخترهای شیطون و پراستعدادم پاره میکنه: "بحث شیعه، سنّی کنیم!"

باخودم میگم "این یکی دیگه راه نداره! صحبت از وحدت اونم توی این سن برای دختربچه های سُنّی! شوخیشم قشنگ نیست!" اما تا میام موضع بگیرم و پیشنهاد شاگردم رو رد کنم همه بچه ها با نمک خاصی مُهر تایید میزنن روی پیشنهادش! از طرفی پیشنهاد سختیه! از طرفی نمیخوام فرض این پیش بیاد که ترس دارم از ورود کردن به این موضوع یا اینکه مثلا دخترها کشش طرحش رو بخاطر سن پایین ندارن! 

به ناچار میگم:"خیله خب! حالا که دخترای بازیگوش من میخوان بحث شیعه سنی بکنن و اینقدم شجاع هستن که به معلم شون موضوعای اینطوری رو راحت پیشنهاد میدن منم موافقت میکنم! بشرطیکه همه تون حرف بزنین! هروقتم گفتم بسه، دیگه کسی راجع بهش صحبت نمیکنه! باشه؟!" یکصدا جواب میدن: چـشم! میگم: نشنیدم! دوباره همه انرژی شون رو توی صداشون جمع میکنن و با خنده : "چــــشـــــم!" 

سرم رو پایین میندازم و از حضرت زهرا س کمک میخوام که بتونم این صحبت سخت رو در حد این فرشته ها به خوبی و بدون برانگیختن حساسیت به پایان ببرم.  این بحث برای پدرها، مادرها، جوونا و حتی نوجوونا شدنیه اما برای این بچه های کم سن و سال ... 

- خیله خب! ببینم معصومه! تو شیعه ای یا سنی؟!

- من سنّی ام!

- خب حکیمه تو چی؟!

- سنّی!

- تو چی سارا؟!

- سنّی!

- آفرین! خب حالا سنّی هستین یعنی چی؟!

- (فرزانه ده ساله:) یعنی مسلمونیم! نماز میخونیم و قرآن و اینا!

- (نعیمه هشت ساله:) یعنی حجاب داریم! یعنی به پدرمادر احترام میذاریم!

- (معصومه یازده ساله:) یعنی به هرچیزی که خدا و پیغمبر گفته عمل میکنیم!

- آفرین! خب حالا من چی؟! شیعه ام یا سنی؟!

- شیعه ای!

- خب من شیعه هستم یعنی چی؟!

- (صداها با هم قاطی میشه:) یعنی نماز میخونی! مسلمونی! قرآن میخونی! به خدا و پیامبر احترام میذاری! با مادرت باادب صحبت میکنی! (شیطونا وقتی من با خونه صحبت میکردم میومدن کنارم دقیقا نوع برخوردم رو زیر ذره بین میذاشتن تا جایی که چندبار قشنگ با خونواده م پشت تلفن همکلام شدن! 

میگم: عه! این که فرقی نشد! ما که عین همیم پس! تازه من که شیعه ام، دختر پیامبر حضرت فاطمه رو خیلی دوست دارم! امام حسین رو هم خیلی دوست دارم! شما هم فکر کنم دوست دارین آره؟!؟

- بـــــَــلهههه!

- پس این که خیلی شبیه به هم شد! اما حالا یک سوال: اگه من شیعه ام و شما سنی، پس چطور میشه من معلم شما باشم! اینقدم با هم دوست باشیم و من هردفعه نوروز بیام پیش شما! هان؟!؟ (اینجاست که بحث به لطف حضرت زهرا س  با جواب دخترا شاهکار میشه: )

- (حکیمه:) خب دیگه شیعه سنی فرقی ندارن! خیلی چیزاشون مثل همه!

- (سارا:) تو معلم مایی! خوبی! مهربونی! به ما درس های خوب میدی!

- (فاطمه:) آخه وقتی این همه با هم خوبیم، چرا هی باید بگیم شیعه سنی؟!

- (معصومه:) شیعه سنی با هم دوستن! دشمن نیستن که!

همینجا توی اوج کلاس، با هیجان می پرسم: 

- چه جالب! اگه شیعه سنی با هم دوستن پس دشمن کیه؟!!؟؟

چند ثانیه ای مکث و سکوت حاکم میشه و دخترها به همدیگه نگاه میکنن. اما معصومه که از همه تیز تره خیلی شیک و ترتمیز جواب میده: 

- خب معلومه! "امریکا و اسرائیل!"

دخترا به نشانه تایید این حرف شروع میکنن به زمزمه شعار مرگ بر امریکا و اسرائیل و من که از شدت قشنگی این بحث و رسیدنش به اینجا کف کردم، با حرکات دست ازشون میخوام که بلندتر و محکم تر این شعارهای مرگ بر امریکا رو بگن! کمتر از چند ثانیه صدای شعارهای حماسی دخترهای کلاسم همه روستا رو برمیداره و از دور نگاه پدر مادرها که خندان و متعجب دارن به دست گل هاشون نگاه میکنن متوجه ما میشه!  

بقدری از این کلاسم و حضورم بین این بچه های باهوش و با استعداد خوشحالم که روی همون خاک ها سجده شکر میرم و بلافاصله از دخترها میخوام یکی از بازی های دسته جمعی شون رو که توی محوطه دست به دست هم میدن انجام بدن! 

زنگ تفریح که شروع میشه، یک لیوان آب هدیه بزرگیه که یکی از رفقا برام میاره تا گلویی تازه کنم. با کلی خداقوت از صورت پر انرژی ام خنده ای برمیداره و میره! لیوان آب توی دستمه و همینطور که مبهوت این اتفاق خوب و تماشای بازی دخترها میشم، حالا این راحله و آرزو هستن که با لب تشنه میان سراغم! میشینم روی دو زانو تا هم قدشون بشم! آب رو بهشون تعارف میکنم! تاکید میکنم به راحله که همشو نخوره و برای آرزو هم نصفشو بذاره! آب رو میخورن و به دسته ی بازی ملحق میشن.

نسیم، مطبوع تر از قبل در حال وزیدنه! انگار داره توی گوشم سوالی رو میپرسه: خلوت تنها بهتر بود یا این حال خوب با بچه ها ؟! لبخند رضایتی بر لب دارم و فقط ذکر : یازهـــرا سلام الله علیها ...


برچسب‌ها: اردوهاي جهادي, خاطره جهادی, شیعه و سنی, وحدت, سیستان بلوچستان
+ تاريخ شنبه شانزدهم فروردین 1393ساعت 22:30 به قـــلم عاشق ایران |