تبليغاتX
خبرهای داغ داغ داغ!!! نسوزی!

السلام علیک یا بنت رسول الله الذی لعلی خلق عظیم

ساعت تقریبا یازده و ربع شب بود که سه نفری غذا بدست تازه از هیئت بیت رهبر معظم انقلاب بیرون زده بودیم. در کوچه های فلسطین منتظر ماشین بودیم که یک پراید سفیدرنگ با راننده ای که زیاد شکل و شمایل ما نبود ایستاد و به مقصد تجریش سوار شدیم.

راننده جوان که سفیدی صورت سه تیغه اش نور ماشین ها را انعکاس می داد شروع کرد به صحبت کردن درباره اینکه در این ایام باید احترام گذاشت به فاطمیه و بیشتر مرام خرج حضرت کرد. حتی اشاره کرد که در این ایام نه موسیقی گوش می دهد نه به شمال می رود. ولی صرفا در این ایام..! حالا اینکه چون بچه هیئتی سوار کرده بود این حرف ها را می زد یا نه را نمی دانستم.

کمی بعد رفیق ما در یک حرکت انتحاری! با آرامش محض و نگاهی ساده در آیینه راننده ظرف غذای خودش را جلو برد و رو به راننده گفت: "غذای شما رو کجا بذارم؟" چهره درهم کشیدم و خواستم هرطور شده به او بفهمانم که بابا غذای تبرکی نایب امام زمان را چرا اینقدر راحت بذل می کنی؟ ولی این رفیق ما حسابی به کارش مطمئن بود و انگارهیچ تعلقی به غذای متبرک نداشت!

راننده ای که وصفش گذشت با عباراتی مثل: "خیلی نوکرم.. فدای مرامت.. یه دونه ای" از گرفتن غذا سر باز زد ولی حالا این حاج رحیم ما بود که ول کن نبود: "امکان نداره .. مال شماست.. شام حضرته". واقعا داشتم اذیت می شدم که چرا آدم باید نسبت به غذای هیئت اینقدر بی تفاوت باشد؟ گویا به زور می خواهد قالب راننده کند! سرانجام هم راننده با اشاره به اینکه منزل مادر خانمش می رود پیروز ماجرا شد و از ته دلم نفس راحتی کشیدم!

میدان تجریش رسیدیم و به راننده با نهایت احترام یک اسکناس دوهزار تومانی دادیم. بلافاصله اسکناس را پس داد و با کلی قسم گفت که نمی گیرد. در جواب اصرار ما  گفت: "حرکتی که شما انجام دادید خیلی مردی بود. مرام شما جوونا رو عشق است.. معمولا کسی از غذای هیئت نمی گذره.. تورو خدا ما رو هم دعا کنید.. کار قشنگی کردین.. جمال شما بچه هیئتی ها رو ...."

همین طور به آستان امامزاده صالح خیره شدم و به فکر فرو رفتم. خدایا چی شد امشب؟ نه غذایی از کف احدی رفت نه حتی کرایه ای دادیم تازه از همه مهم تر تفکر یک بنده خدایی زنده شد. نگاهش به هیئت وبچه هیئتی ها چقدر خوش بینانه شد و دل حضرت زهرا (س) چقدر شاد شد. چه بسا تمامی عزاداری های ما هم وزن این کار نشده باشد. دم حاجی ما گرم که بعد این ماجرا به روی ما هم نیاورد که نزدیک بود مانع چه خیری شوم!

وقتی با این حد امکانات با دست های بسته با یک ظرف شام هیئت و کمی چاشنی اخلاق که همه داراییم میشود این گونه کار کرد و دل خرید وای بر من و امثال من که حاضر نباشیم از کمترین حقوق شخصی بگذریم. شاید باید بگوییم خدا نگذرد از آن هایی که رضای اهل بیت علیهم السلام را در شرکت مداوم وعادت گونه در هیئات می بینند و زکات علم و اخلاق شان را نمی دهند؟ دیگر چه رسد به آن هایی که اصحاب لقمه اند و عاشقان قرمه! و براستی اگر این گونه نبود یوسف زهرا سلام الله علیهما اینقدر تنها نبود که به انتظار یاری من ها بماند ...

+ نوشته شده توسط عاشق ایران در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 و ساعت 13:48 |

کار به جایی رسیده که وقتی مادر خونواده از حریم حرم رضوی بیرون میاد جوون خونواده با صوت خاصی میگه: "این {چادر} رو از سرت بردار. تموم شد دیگه!" یعنی تا اطلاع ثانوی که دوباره توی ایام مسافرت گذرمون به حرم بیفته حجاب تعطیل. اونم بچه ی خونواده! عجب آدمایی پیدا میشن ..!

وقتی خون داره از بینی جوونی که به یک لندهور گفته به خانوم تون بگین حجاب شون رو رعایت کنند جاری میشه افسر نیروی انتظامی که اون نزدیکی ها پست میده، سر میرسه. بعد به هیکل جوون نحیف و شوهر غول پیکر که نگاه میکنه میگه چشم سفیدی این جوون رو به خوبی خانوم تون ببخشید! عجب آدمایی پیدا میشن ..!

از پای فیلم جدایی نادر از سیمین بلند شدیم اولی میگه نظام لطمه خورد دومی میگه لعنت خدا بر دروغگو سومی میگه کارگردانش هم پدرسوخته است! چهارمی میگه جنایت شون علیه اسلام نابخشودنیه پنجمی که از همه با نظام مخالف تره میگه ای کاش یک مقدار هم حرف ما رو میزد! عجب آدمایی پیدا میشن ..!

این همه داد زدیم انتقاد.. انتقاد.. یک بنده خدایی رو هم که خیلی ادعاش میشد دوباره فرستادیم مجلس بره این انتقادا رو به گوش دولت برسونه رفته اونجا خودش رو سرویس کرده نتونسته چارتا انتقاد جوندار به رییس جمهور بکنه.. هرچی پرسیده با خنده جواب گرفته! حالا بازم باید بگه رییس جمهور به اعضای گروهک فرقان شبیهه! عجب آدمایی پیدا میشن..!

موقع انتخابات که میشه خبرنگارا میفتن دنبال بی حجابا و اینا مصاحبه می گیرن تا مثلا تنور انتخابات رو داغ کنن. چندوقت که میگذره و اوضاع آروم میشه همین خبرنگارا دنبال سوژه میگردن از لحظه ای که دارن بدحجابا رو دستگیر می کنن! خودمونیما عجب آدمایی پیدا میشن ..!

توی اتوبوس ردیف آخر قسمت آقایون نشستیم. یک خانم میگه شما برید جلوتر من اینجا بشینم! جواب دادیم: اینجا قسمت آقایونه! درست نیست شما بشینید. ضمنا ایستگاه بعدی هم شلوغ میشه هم ما اذیت میشیم هم شما.. خانم بدحجابی که اونجاست میگه حالا چی میشه جاتون رو عوض کنید؟ میگم نگرفتید مادام .. شما دوست داری همسرت توی قسمت خواهران بشینه؟؟ جواب میده: بی ناموس! و بعد زیر لب: عجب آدمایی پیدا میشن..!

دارم مطلب می نویسم که یکهو یکی از وبلاگ نویسای تندروی فضای مجازی میگه بیا کارت دارم میگم مشغولم نمیتونم میگه بیا واجبه! رفتم می بینم داره ۲۰۱۲ Pes بازی میکنه تو تنظیمات دسته اش گیر کرده! عجیب نیست که عجب آدمایی پیدا میشن..!

مسافر بنده خدا رفته پیش شوفر میگه خداخیرت بده یک جای خوب میخوام. شوفر چشمک میزنه میگه: بچه باشه یا دانشجو؟ مجرد یا متاهل ...؟؟ عجب آدمایی پیدا میشن ..!

"یک تیکه نون ۵۰۰ تومن! دوروز دیگه همینم میشه ۱۰۰۰ تومن! آخرش همینو با ۲۰۰۰ تومن هم بهت نمیدن!" چند لحظه بعد گوشی مارک اپل رو از کت چرمش درمیاره و بعد از چند لحظه بدون اینکه نونی بخره سوار سانتافه اش میشه و میره. میگم عجب آدمایی پیدا میشن ..!

معمولا ایام اکران نوروز حاشیه زیاده. اگه دیدی دارن درباره فیلم قلاده های طلا صحبت می کنن و می کوبن زمین، کافیه بپری وسط و از فیلم دفاع کنی مثلا بپرسی: اصلا مگه شما فیلم رو دیدی؟؟ فقط حواست باشه که اگه دیده بود بهت نگه عجب آدمایی پیدا میشن..!

+ نوشته شده توسط عاشق ایران در جمعه بیست و ششم اسفند 1390 و ساعت 15:20 |

قصد نداشتم درباره جشنواره امسال بنویسم چراکه امیدوار بودم در شأن جشنواره سی ام به تفصیل و به صحت نوشته اند و دیگر به روایتگری من نیازی نیست اما با کمال حسرت و تأسف در تیتر حرف های جبهه حزب الله و منابع خودی دیدم که باز هم با یک کلیک راست و رعایت اصل بردار و بچسبان! همان حرف های کلیشه ای هرساله بیان شده است که: این جشنواره هم جشنواره بدحجابی بود و فیلم های جنگ هم ضعیف بود و همه چیز بازی در پازل دشمن است و کلام رهبری با جشنواره تطابق ندارد و ...!

تازه فهمیده ام که چرا جبهه اهالی هنر و سینما اینقدر نسبت به خبرگزاری هایی مثل رجا که تا این اندازه بی توجه و مع الاسف متعصبانه اقدام به درج خبر بصورت معرفی برخی وبلاگ های تندرو و ناآگاه می کنند، سرشار از بی میلی و نزاع است! چراکه بعد از سی سال که سی جشنواره سینمایی در این نظام مقدس به یمن فجر انقلاب برگزار گردیده است و قشری از همین معترضین امروزی که با حضور سرشناسانی از جناح خود بدان رسمیت و مشروعیت بخشیده اند، متهم کردن فضا به بی عفتی و کفر و بی اعتقادی و رکود و بی خبری از دفاع مقدس و حجاب و سلامت روحی امری خلاف اخلاق و غیر اسلامی است.

در جشنواره امسال حضور کارشناسان معتقد و خانواده های پایبند به اصول نه تنها بیرنگ نبود بلکه از دوره های گذشته خیلی پررنگ تر هم بود اما از آنجایی که حضور این جامعه در فضای غبارآلود برخی ناهنجاری های اخلاقی چندان قابل تحمل نیست و یا خود ایشان ترجیح می دهند تا به آن صورت دیده نشوند از چشم عده ای ناچیز قلمداد می شود. این، همان چیزی است که سال ها در گوش ما و خانواده هایمان خوانده اند و امروز برخی ها خوش دارند بیشتر آتش برافروزند که: سینما را فحشاء گرفته است فرار کنید تا دامن شما را نیز نگرفته است! همان فکری که ارزشی ها و مذهبیون را از فضای سینما که هنوز در آن بی حجابی و بی عفتی معنایی نداشت دور نگه داشت تا امروز زخم این شکاف عمیق خیلی ویران تر سر باز کند و به چنددستگی مردم و طیفی شدن شان بیانجامد.

آن هایی که می نشینند و دائم با تزریق احساس ناامیدی، گوشه نشینی شان از بازخوانی فرهنگ انقلاب و جنگ را به باد توجیه می گیرند، چه گلی بر سر این جشنواره زده اند و برای آبادانی آن جز چند نوشته و انتقادنامه چه تلاشی کردند؟ آیا آنان استحقاق نظردهی دارند یا فعالان زمان جنگ تاکنون که از بیان حرف های شان در هیچ عصری و با هیچ بهانه ای ابا نکرده اند؟؟ آنان که حتی در وضعیت موجود هم که حال وهوای شان را می پرسی گلواژه هایی از امید هدیه می گیری؟! یکی نیست بگوید شما که تا نام انجمن حجتیه را می شنوید صدها برهان ردیف می کنید و با استدلال های متعدد به مقابله با آن می روید، چگونه است که در عمل منتظرید یوسف مظلوم آل طه بیاید و همه چیز یکجا توسط حضرتش اصلاح شود؟!

آیا شجاعت، نکته سنجی و ظرافت کارگردان ماهری چون ابوالقاسم طالبی در ساخت فیلم بی نظیر "قلاده های طلا" کم پیشرفت و افتخاری برای سینمای ماست؟ آیا بازی امثال علیرام نورایی، هنگامه قاضیانی، امین حیایی و ... به چشم عده ای نمی آید یا که قرار بر این است که افشارها و حاتمی ها و حقیقی ها به حدی تیتر شوند که دسته اول دیده نشوند؟؟ کدام یک از آقایانی که فجر را تمام شده می خواند شهامت سرکوب و رسوایی انگلیس و اعوان و انصار داخلی اش را در حضور بیش از پنج هزار مخاطب مخالف دارد؟؟ کدام آرمانخواهی به این زیبایی می توانست دستان هرنوع صاحب تفکر سیاسی را در پایان اکران فیلم به تشویق وادارد؟ این پنج فیلم دفاع مقدس که در "روزهای زندگی" گزیده و شاهکارشان را دیدیم برای سینمایی که کم روشنفکرنما ندارد دستاورد کوچکی است؟! صحبت های خوب و شیوای فراستی درباره جایزه اسکار که با شهامت تمام در برابر جامعه روشنفکرنما بیان می شود برکت ناچیزی از این جشنواره است؟؟ کاندیدا شدن یک فیلم دفاع مقدسی در ۷ بخش اصلی دریافت سیمرغ جشنواره سی ام حرف کوچکی است؟ توجه ویژه به فیلم های جنگ در دوره ای که همه توجه ها به سمت اسکار جلب شده است اتفاق مهمی در سینمای ایران نیست؟؟

پس چرا سیاه نمایی می کنید؟ چرا حاضر به پذیرش سلامت و متانت تعامل احزاب و جبهه ها نیستید؟ چرا توقع هایمان بقدری بالا و تلاش مان تا این حد پایین آمده است که نمی توانیم حتی در جشنواره ای که برای فجر است و به نام انقلاب، آثاری بسازیم تا صادرکننده کوچکی برای نشر فرهنگ انقلابی این خاک باشیم؟؟ براستی آنان که دست به قلم اند تا زمین بزنند، در برابر پروردگارشان محکوم به قصور و تضییع بیت المال مسلمین نیستند؟

بعضی ها برای رفع گرفتگی های اخلاقی حاضر به بالازدن آستین هم نیستند چه رسد به خاکی شدن! باب توجیه المسائل هم باز است! حتی اگر مشکل از زمانه باشد. اما به قول سید در "زندگی خصوصی" زمونه عوض شده من و تو هم باید عوض بشیم؟!

+ نوشته شده توسط عاشق ایران در شنبه بیست و دوم بهمن 1390 و ساعت 4:30 |

۱- خانه سینما منحل شد .. اتفاقی نو در سینمای ایران. به فال نیک می گیریم فرصت جدیدی را که برای اشتغال اهل فن به عرصه سینما باز شده و لکه سیاه کثیف کاری های «م.ت» که موج شادی را برای آنان که در حسرت "شرط عضویت های مالی و جنسی" در کلاس های کارگردانی سوختند و قربانی شدند، آفریده است. خداقوتی گرم به جواد شمقدری. اما بین خودمان بماند این انحلال به نفع همه بود. حتی به سود آن هایی که می گویند سودی ندارد. چراکه حداقل خیلی ها می دانند بودجه های هنگفت دقیقا از کجا سرازیر می شود و جشن های ۲۵۰۰ سالنه! کی و کجا برگزار!!

۲- علی مطهری است دیگر .. سکوتش هم آتش زیر خاکستر است! ناسلامتی فرزند شهید عالی مقام است. باید چون اویی باشد که از نام و آوازه پدر سوء استفاده کند یا خیر!؟ براستی سیستم گزینش صلاحیت هم سوژه ای است! اگر قرار است علی مطهری دوباره صلاحیت پیدا کند خب چرا باعث ریزش رای می شوید؟ می دانید که ملت در این مملکت از هر آنچه منع شوند عطش و رغبت شان بدان دوچندان می شود!

۳- در حیرت مانده ایم کشوری که بر جهانی مملو از کلاهک هسته ای قرار دارد و بر خود می بالد که تا شیپور جنگ دمیده شود هیروشیمایی جهانی می آفریند، چگونه این اندازه عاجزانه به ترور بچه های پاکباخته این مرز و بوم چشم دوخته است! آخر مگر نه این است که تا دندان مسلح به سلاح های روز دنیا و هم خانه اسرائیل غاصب هستید؟ پس چرا اینقدر ترس؟ مگر مصطفی های ما چه اندازه خواب شب را بر شما کابوش ساخته اند؟!

۴- اما جدایی اصغر از ایران! نه آنان که این فیلم را می ستایند آنقدر سیاستمدارند و نه آنان که بر زمینش می زنند آنقدر مغرض! اصغرجان شما که در ایران پارتی می گیری و در آن سمت مرزها از کسی دفاع می کنی که امروز حتی زمانی که خانواده اش عکس های برهنه اش را توجیه و تکذیب می کنند اعلام موضع نمی کند، باید دست غفلت در دست بازیگر معلوم الحال هالیوودی بگذاری تا به اسکار نزدیک تر شوی .. باید در مقابل حرکات زننده دیگری قهقهه بزنی .. آخر اگر این ها نباشد که نامه فدایت شوم ار وزارت خارجه امریکا دریافت نمی کنی!

اما برای آنان که بخاطر قصورشان امروز تو را تحسین می کنند و کارت را افتخار این ملت می دانند می نویسم تا بدانند که چرا رسم بر این شده است که هرکه در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهند .. کسی که به حاتمی کیا می تازد که: "خودت کارت جهانی نشده به فرهادی چه مربوط؟" حتما نمی داند که قرار نیست آژانس شیشه ای از نگاه اسکار جهانی شود! قرار نیست "بازمانده" مرحوم داد  دیده شود. قرار نیست "طلا و مس"ها تحسین شود. شاید هم نمی خواهد بداند که اسلام لیبرال وجود ندارد! اگر اعتقاد زنده است لزومی نیست که بهمراه جهانیان باشد. این بیداری اسلامی زمانی رقم خورده است که تمام ایران را در جنایت آفرینی و تروریسم خلاصه کردید! پس هرگز فراموش نکنید که دنیا را شما نمی سازید هرچند جهانی شوید ... "حقيقت اين است كه كسب توفيق در جشنواره هاي خارج از كشور، ارزشي را اثبات نمي كند. آنها به تكنيك محض جايزه نمي دهند و راهشان نيز با ما متفاوت است. تكنيك و محتوا را نيز نمي توان از يكديگر تفكيك كرد و چون اين چنين است، پر روشن است كه آنها كدامين فيلم ها را می خواهند".

+ نوشته شده توسط عاشق ایران در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 و ساعت 22:49 |

بسیار پیش می آید که بهنگام کنار هم چیدن داده های اجتماعی به یک تعارض نو بر می خوریم. تعارضی که هنوز ریشه آن را نیافته ایم. این قطار تعارض بر دو ریل جامعه و دین در حرکت است و با معیارهای ما هیچ وقت هم به مقصد نمی رسد!

تعریف ما از جامعه دینی چیست؟ جامعه ای که قوانین و شرایع دینی در آن پیاده می شود؟ جامعه ای که آرمان های دینمداری در آن زنده است؟ جامعه ای که روح دینی دارد و پایبندی در آن به مسائل دینی در سطح بالایی است؟ یا جامعه ای که سطح توقعات از قشر دینی، ارضاکننده توهم ها و معضلات مردم آن جامعه است؟

در حقیقت هیچ کدام از این سوال ها جواب صحیح نیست. زیرا هیچ یک در جایگاه مناسب تعریف واقع نشده است. جامعه دینی جامعه ای است که در آن حداقلی از دینداران عزیزند. اگر بخواهیم درصدی مثال بزنیم چیزی نزدیک به ۳۰٪ یک جامعه. آیا جامعه را تاکنون از این منظر بررسی کرده ایم؟! قطعا نه! چراکه در این صورت خیلی از نگاه های تیز و برنده ما نسبت به قضاوت هایمان درباره جامعه خنثی می شود و دیدگاه هایمان ناصحیح و مفرطانه تلقی می گردد. چراکه چشم های بسته و نیمه ی خالی بین ما که منطق را فدای احساسات مان کرده ایم، هرگز خود را این چنین باورپذیر نساخته است که به وضعیت مطلوب موجود رأی مثبت دهد و همیشه در پی آن است که هرگونه نقص و کم کاری را به منزله انحراف تا ماهیت اسلام جلوه دهد!

مشکل جایی نگران کننده می شود که این دیدگاه در مراحل بعد شیوع می یابد و بعضی، با اشاره به گسترش بدحجابی فاتحه استحکام غیوربانوان محجبه این مملکت را می خوانند. امروز رهبر معظم انقلاب را با حضرت امام راحل مقایسه می کنند و ادعا می کنند امام کجا بود و رهبر کنونی کجا؟ یا در حدی شایع تر می گویند چه ها قرار بود بشود و چه شد؟! برای چه آن همه خون و جوانی دادیم و امروز چه راحت فراموش شد! یا حتی بعضا ناراحتی از شرایط جامعه بالا می گیرد و در صدد ترک کشور بر می آیند!

ضرورت بحث اینجاست که برداشت های ناشیانه ما را به ناکجاآباد خواهد رساند. اینکه متهم می شویم به اینکه انقلاب به جایی نرسید و خبری از رشد فرهنگ انقلاب نشد، پاسخش ساده است و اثبات آن در نفی آن است! آیا حقیقتا ما رشد نکردیم؟؟ کدام موجود بی وجدانی می تواند ادعا کند که ما رشد نداشتیم؟ آیا این خودباوری به وجودآمده، حاصل از آرمان های انقلاب نیست؟ کشوری که زمانی فکر تولید آفتابه را نیز در سر نداشت و نسبت به هر پیشرفتی بی تفاوت و ناامید بود، امروز هواپیمای جاسوسی مهار می کند. هواپیمایی که تنها یک صفحه ۱۵ اینچ رمز عبور دارد و مانند ایمیل نیست که در مدت زمان اندکی قابلیت هک داشته باشد. ما از رشد چه می خواهیم؟؟ آیا از همین رشد به خودباوری نرسیدیم؟ آیا نه این است که امروز ایمان و اعتقادات راسخ مان به دنیای بحران زده روی بی نیازی نشان می دهد؟؟

قرار نیست روزی به باورهای کهنه ولی اشتباه مان خط بطلان بکشیم و حقیقت جدید را جانشین باور نادرست کنیم؟؟ این سطح توقع کاذب باید از بین برود وگرنه همین معترضین نعوذ بالله در دولت حضرت صاحب الأمر علیه السلام نیز لب به انتقاد از عدم اجرای دین در جامعه آقا می گشایند و چه بسا برای یافتن جامعه دینی موعودشان به سپاه دجال ها درخواهند آمد!

+ نوشته شده توسط عاشق ایران در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 و ساعت 2:43 |

در حال وهوای تجمعی کهن همانند سال های نه چندان دور همین مرز و بوم جماعتی مومن و بازیگوش! دیروز ۱۳ آبان را بازسازی کردند و در نهایت خشم و نفرت از سلطه استکبار درب سفارت انگلیس را شکسته و سرتاسر کاخ سفارت را (نگوییم تسخیر) به تصرف درآوردند. اقدامی عجیب در دو دهه کنونی که جنجالی عظیم در دنیا به پا کرده است. عجیب تر اینکه حرکت بدون برنامه ریزی این ۵۰۰ بسیجی لرزه بر افکار بیگانگان مملکت انداخته است. حال اگر ۷۰ میلیون بودند و نقشه هم می کشیدند که دیگر حتی نیروی انتظامی موفق به خارج کردن همان چند خانواده کارکنان سفارت هم از داخل سفارت نمی شد!

هرچند این تجلی عظیم انقلابی و استارت قطع رابطه با برادر شغال از سوی صداوسیما با بی مهری روبرو شد و تیتر چهارم یا پنجم اخبار قرار گرفت اما دست مریزاد به دوستان هم سنگری در شبکه پرس تی وی که بجز پخش زنده برنامه بعدازظهر، تا انتهای شب مشغول نقد و بررسی و اطلاع رسانی بودند. در این لحظه دقیقا چنین فکری به ذهنم خطور کرد که چرا مردم ما برای شنیدن اخبار سالم و واقعی نباید به خبرگزاری های بیگانه رجوع کنند در حالیکه این اتفاق ها در کشور ما رخ می دهد نه در انگلیس!؟ به قول یک بنده خدا وقتی صداوسیمای ایران بجای اخبار خودمان دربست اخبار مصر را گزارش می کند انگلیس هم باید از ایران بگوید پس چه کاری بهتر از نشستن پای ‌‌‌‌‌بی بی سی فارسی!

نکته دیگر همراه شدن جمع معدودی از سارقان، معتادان و جاسوسان با دانشجویان است که از فرصت سوء استفاده کردند و بعد از یافتن صندوق طلا و برخی سی دی ها اقدام به غارت نمودند که خوشبختانه بجز چندنفر مابقی به دام نیروی انتظامی گرفتار شدند.

اما از آنجایی که وزارت خارجه در صحبتی جامع حرکت غیورانه دانشجویان مسلمان را غیرقابل قبول خواند (نه اینکه محکوم کند) و دوستان معترض نیز به داخل تک تک اتاق های ساختمان سفارت هجوم بردند، به  نظر می رسد کسی کم لطفی نکرده است و دولت و ملت و نظام در حال انجام وظیفه شرعی و قانونی خویش اند! و این مسرت بخش و زیباست ...!

از همه مهم تر اقدامی هست که در باغ قلهک انجام شد و دانشجویان تیزبین دانشگاه امام صادق علیه السلام با استفاده از فرصت تجمع بزرگ دانشجویی مقابل سفارت انگلیس و تمرکز نیروی انتظامی بر آنجا، اقدام به تظاهرات مقابل درب باغ و سپس ورود به باغ و در مرحله آخر دستگیری ۷ نفر از ساکنین انگلیسی و امریکایی تبار داخل باغ و تحویل آنان به نیروی انتظامی نمودند. چیزی که عملاْ نشام می دهد کار باغ قلهک نیز تمام شده است و روز ۸آذر سال ۱۳۹۰ در اذهان دانشجویان تهرانی به یادگار خواهد ماند.

حالا بعد از این همه شاهکار باز هم یک عده انسان نافهم و بزدل از آن سمت دنیا فریاد می زنند:" اقدام ایرانیان محکوم است و ما هم اکنون در پی اتحادی سخت با کشورهای هم پیمان و حامی مان هستیم!". این حرف های تکراری و کلیشه ای دیگر در فکر ما نفوذ ندارد و هیچ چیز به اندازه کلام رهبرمان در جان ما. جانم فدای رهبر.

+ نوشته شده توسط عاشق ایران در چهارشنبه نهم آذر 1390 و ساعت 12:52 |

نمی دانم چه شد که دست به قلم بردم این بار از هفت بنویسم. برنامه نه آنچنان کم مخاطب که جمعه شب های مان را با آن می گذرانیم و بعید می دانم تنوع بخش های متعدد برنامه به نحوی توجه سینمادوستان را بر نیانگیزد! اما نکته مهم تر را با سوالی آغاز می کنم و آن اینکه "هفت" دنبال چه چیزی می گردد؟ آیا آرمان هفتی ها پیشبرد سینمای ایران با رویکردی سیاسی است و آیا اصلا هفت فریاد سینمای ایران است؟

همانطور که شما کم وبیش پای برنامه نشسته اید، هفت پروسه ای است جذاب در جهت دهی افکار مخاطبان به حقیقت سینما نه واقعیت آن. هفت پرده ای ضخیم است که روی آن حقایق وارونه و تحریف شده به اکران در می آیند و خالصی ها اجازه انعکاس نمی یابند. هفت تلاش خامی است که مع الاسف مدتی جامه مظلوم نمایی بر خود پوشانده و با تخیلات ذهنی آقای مجری مسیری سکولار درپیش گرفته است که در آن قرار نیست از مسیر تخریب به تقریب برسیم.

چیزی که جیرانی روی آنتن می برد فضایی دلخواه از پنداشته های جماعتی لوکس نشین است که در سایه ی رو به آفتاب "خانه سینما" تصمیم به چنگ اندازی مستقیم و به کنترل درآوردن و منطقی جلوه دادن فعالیت های غیرقانونی این خانه گرفته اند و از آنجا که کمیسیون فرهنگی مجلس مان تازه از خواب غفلت بیدار شده و بنیاد های تفکر قبیله خانه سینمایی ها به بیش از ۸۰ درصد اهالی سینما نفوذ کرده است پروژه طولانی مدت مظلوم نمایی بهترین گزینه برای حفظ موجودیت جیرانی هاست. لذا در این کبری و صغری دقیق چرا نباید امثال رسایی در هفت کوبیده و نقد ناجوانمردانه شوند؟ چرا بازیگران هرچه در فضای باز تریبون عوامل جیرانی به ارزش ها می تازند و با تسامح از کنار گاف های خانه سینما می گذرند کسی اعتراضی ندارد؟

چون همه در هفت صاحب خانه اند و این ۸۰ درصد احساس غریبی که ندارند هیچ پشتوانه بزرگی هم دارند. چون برنامه مال آن هاست. چون جیرانی برای این برنامه وظایفی دارد که از همه مهم تر به قول خود او رودررو کردن منتقدین صددرصد سینمای کنونی با معاونت سینمایی است! در سخنی روان تر می توان گفت دست وپازدن بیش از گذشته عوامل سینمای ایران معنایی جز واهمه حذف خانه سینما و به کرسی نشستن موهبت فوق العاده "سازمان سینمایی" ندارد. درنتیجه گرایش جیرانی ها به دست آویزهایی چون هفت بعنوان تریبونی آزاد از رسانه ملی برای ایجاد صمیمیت با مردم و برای اثبات موجودیت درحال سقوط، امری طبیعی و حساب شده است.

هفت، گمشده ای ندارد. یعنی هفت درصدد ارتقای سینمای ایران نبوده و نخواهد بود. چون درد سینمای ما از ناحیه آمار فروش فیلم، نظرسنجی های پیش پاافتاده، مقواگفتن های فراستی و ... نیست! درد ما هسته اتصال سینما با گمشده حقیقی آن است که قرار است روزی معنای این جمله آیت الله جوادی آملی حفظه الله را درک کند که: "اگر قرار بود در آخرالزمان پیامبری ظهور کند، زبان وی زبان سینما می بود". قرار است روزی به حسرت فرصت های سوخته اش بنشیند که چطور در حباب روشنفکری از دریای فقه شیعه تهی ماندیم؟ روزی ساختن زیر نور ماه آخرین کار میر کریمی باشد. کیارستمی به ساختن ایران بیاندیشد و بس. گلشیفته ها از خودشیفتگی در آیند و سلحشورها بصیرت یابند...

به یاد می آورم این جمله علی رویین تن را که دلشکسته اش در ذهن همه ما ثبت شده است: "آقا (رهبر انقلاب) خیلی غریبه .. نه این طرف می فهمن آقا رو نه اون طرف.. آقا بین ما بچه هاش هم غریبس ..." 
یک سوال: براستی ما چقدر با مبانی سینمایی حضرت آقا در این هنر انس داریم؟؟!

+ نوشته شده توسط عاشق ایران در یکشنبه هشتم آبان 1390 و ساعت 6:51 |

نقد وبلاگ خبرهاي داغ بر فيلم "سعادت آباد" در پايگاه تحليلي تعامل نيوز

اينجا

+ نوشته شده توسط عاشق ایران در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 و ساعت 14:43 |

گاهی برخی از این نوکیسه های جاسوس الدوله دست طنزنویسی سیاسی را هم از پشت می بندند و چنان سوژه های ولو و تابلویی هستند که به طنز گرفتن آن ها برای قلم، لودگی است چه رسد به کسی که برای نقد آن زمانی مفید از جوانی اش را در پستوی لغو و بیهودگی قرار می دهد!

فقط این روزها آمال پست و صدالبته احمقانه غربیان را بنگر که برای بار صدهزارم برای اینکه دوباره به خویش ثابت کنند که جمهوری اسلامی هیچ گاه به آن ها خیری نرسانده و نخواهد رساند و به خواسته هایشان دامن نزده است و نخواهد زد، یکی از سرمایه های هالیوودی شان ـ یا شاید پرسرمایه ترین ـ را که سالیان مدید است برای ستاره کردنش از هر حربه تبلیغاتی سود می برند ـ و حتی در مملکت اسلامی مان کاری کردند که حتی رانندگان کامیون! هم برایشان نام آنجلینا جولی غریبه نیست ـ هزینه کردند و بازهم خیری ندیدند.

این جماعت در وهله اول سعی کردند کشیک های سفیدموی بدترکیب را که به کشورهای بحران زده و فقرنشین سر می زدند و آمار مقبولی در جذب مسیحیت داشتند با زنان خوش مشرب طناز و مشهور جایگزین کنند تا نه عواطف یک طیف، خانواده یا محله، بلکه جامعه ای را جذب در اندیشه های یهود کنند. این مهم با در آغوش کشیدن کودکان یتیم و بی سرپناه و ابراز محبت های تمام برنامه ریزی شده خیلی بهتر حاصل شد.

در وهله دوم برای جذب حداکثری(!) لازم بود تا عقاید و باورهای طیف های مختلف هر کشور از جمله مسلمانان که خیل عظیمی از کشورهای ستمدیده دربرگیرنده آنان اند، مورد احترام و توجه ویژه قرار گیرد. این امر خطیر نیز با هم نشینی این مشهورترین بازیگر زن هالیوود ـ که از منظر اسلام در روز قیامت وی را از گوشت های بدنش آویزان خواهند نمود ـ با برخی علمای ـ بهتر است بگوییم درباری و  جیره خوار ـ اهل سنت و نیز روسری همراه(!) مهیا شد و بعبارتی اجازه حضور وی در خانه ها و خانواده های مسلمان نیز صادر شد.

در وهله انتهایی کار که آوازه مهر و محبت خانوم پورن کار به گوش جهانی رسیده بود زمان هم پا به پای وی پیش آمده بود. تیر خلاصی برای جمهوری اسلامی آماده شده بود ـ و هنوز هم در کش و قوس است ـ که از بطن جامعه باورهای محکم ایرانیان را که بیش از سی سال است با آن ها نفس می کشند و خو دارند در یک حرکت کوچک از هم بپاشد.

پیشنهاد همکاری با مسعود ده نمکی در کار جدید او بنام "رسوایی" در نهایت بی شرمی و هتاکی داده شد و این کارگردان کشورمان دست رد به سینه شان کوبید و "رسوایی" دیگری برای غربی ها آفرید. سپس نهیه کننده ای ایرانی تبار که اتفاقا بخاطر بعضی مسائل می خواست نامش فاش شود، با به تعلیق درآوردن ماجرا و شایعه جدیدی مبنی بر توافقات اولیه برای همکاری با اصغر فرهادی ـ که زمینه این اتفاق را نیز داراست ـ موج جدیدی از انتقادها را فراهم آورده است.

در خاطرات بازیگر جاسوس الدوله آمده است که به من گفتند ما از تو استقبال گرمی در پایتخت ایران خواهیم داشت. گفتم: برای بازیگری؟ گفتند: پ ن پ!! برای کمک به طرح عفاف و حجاب!

و بعید نیست که بعضی ها برای محقق شدن این امل توجیهاتی خوش رنگ و ظاهرا مطابق با اصول نیز ارائه دهند. چراکه پذیرفته ایم که سربازان ناتوی فرهنگی در خارج از مرزها نیستند ...

+ نوشته شده توسط عاشق ایران در شنبه بیست و سوم مهر 1390 و ساعت 18:12 |

در راستای انقلاب عظیم کشورهای اسلامی چندیست مفهوم بیداری اسلامی رنگ و بویی ولایی گرفته است و عدم وجود رهبری مدبر در راس حرکت های ضد استکبار و دیکتاتوری این ملت ها قلب های مشتاق حقیقت را به سمت رهبری محبوب جهان اسلام حضرت آیت الله خامنه ای ـ روحی له الفداـ سوق داده است و سرتاسر وجودشان را از مهر نایب الامر فرج مالامال کرده است. به گونه ای که تردید در تاثیرپذیری شگفت عوامل تحرکات انقلابی از کلام راهنمای رهبری آن هم بعد از شرکت سران ملت ها در کنفرانس بیداری اسلامی در پایتخت جمهوری اسلامی ایران امری انکارناپذیر است.

اما در سوی دیگر ماجرا نقش تبلیغات و اطلاع رسانی های کاذب رسانه های غربی نیز چیزی نیست که بتوان چشم بر روی آن بست. آن هایی که بسادگی اغتشاش و آشوب چند قسمت از چند شهر در کشور را در حد ویرانی نظام جمهوری اسلامی بزرگ نمایی می کنند و بیداری عظیم فکری ـ عملی مسلمانان تشنه عدالت را در پستوی ابهام و کذب نگاه می دارند.

ابتدا با روش های مختلف شکنجه جسمی از قبیل ممانعت ورود مواد غذایی و دارویی، حمله وحشیانه به منازل شیعیان و مبارزات یکطرفه با انواع سلاح های روز دنیا تجویز شده دولت شیطانی امریکا و غاصب اسرائیل و شکنجه های روحی چون هتک حرمت نوامیس شیعه، به شهادت رساندن کودکان و همسران مبارزان انقلابی، تخریب فکر و عقاید اسلامی، تضعیف جنبش های عدالتخواهانه و از همه مهم تر مستندسازی های کاذب با رویکرد حذف هرگونه روزنه امید و روحیه مبارزه به دنبال جایگاه محکمی برای ثبیت موجودیت معاق شان دارند.

مستندی که به تازگی عمق عقیده جهان اسلام به نحوه انتخاب رهبر جمهوری اسلامی ایران توسط مردم و کیفیت وقایع منوط به برگزیدن رهبر معظم انقلاب را ـ با سیاست مظلوم نمایی همیشگی اش ـ نشانه رفته است و در تحلیلی سطحی به تخریب این چهره موجه از زبان برخی منتسبین غرب نشین می پردازد، شاید نقطه اوجی است برای درهم شکنی هرنوع روحیه انقلابی که فرهنگ قیام حسینی علیه السلام و انقلاب خونین جمهوری اسلامی را سرمشق راه خویش قرار داده است.

چیزی که دیروز با مشت و باتوم و تانک درمقابل مردم بی دفاع بحرین قرار گرفته بود امروز در لباس دوست که حرف دشمن را تکرار می کند از زبان رسانه های غربی بیرون می آید و باز فردا با لباسی دیگر و ژست های دیگر ...

تنها نکته ای که همچنان قوت قلب مسلمانان عالم است و چراغ همیشه روشنی است برای جلوگیری از خطرات گمراهی، کلامی ماندگار از امام راحل عظیم الشان است که فرمودند: تا زمانی که دشمن علیه شما جبهه می گیرد و از شما ناراضی است بدانید که در مسیر صحیح و الهی هستید و زمانی که دشمن شما را تایید کرد و با شما کنار آمد ببینید کجا اشتباه کرده اید!

بی شک صدای خرد شدن استخوان های دیکتاتوری و استبداد از سراسر کشورهای درحال انقلاب به گوش هر ناشنوایی می رسد و این موضع ترس و اضطراب از ایمان و باورهای ریشه دار مسلمانان است که سربازان امریکایی را در عراق به جستجوی منزل امام عصر عجل الله وا می دارد و اینجاست که باید حمد الهی را بجای آورد که: "الحمدلله الذی جعل اعداءنا من الحمقاء!"

+ نوشته شده توسط عاشق ایران در دوشنبه یازدهم مهر 1390 و ساعت 23:2 |

لحظه های قشنگ رمضان المبارک رو به اتمام است و کم کم باید بهانه ای جور کرد تا در حد و اندازه های این ثانیه های سرشار از ثواب و مغفرت در آینده نیز به همین اندازه مورد توجه حضرت حق قرار بگیریم! فقط باید یک مقدار مهم باشد سکویی که برای پرتاب انتخاب می کنیم! به چه معنا؟ خواهم گفت. البته به شکل یک اس ام اس برای مخاطب بزرگوارم: 

مجری مهربون ماه خدا سلام ... آقای جمشیدی.. این چندمین باریه که دارم سعی میکنم پیامم رو به دست یا گوش تون برسونم ولی ظاهرا به این سادگی ها نمیشه به شما که بالا بالاها سیر می کنید و به قول امروزیا نوربالا می زنید پیام داد! مجری مهربون! خسته نباشی.. مطمئنم توی این ماه مبارک چشمانت خستگی رو از پا درآوردن.. زحمت های بی دریغ شما و همکاراتون بر هیچ کس پوشیده نیست.. خدا می دونه چقدر دل امیرالمومنین علیه السلام رو در ماه شهادتش شاد می کنید و دشمنان فرزندان شون رو ناکام و زردچهره .. دست مریزاد.. صحبت های شیخ حسین انصاریان در اون چند دقیقه کوتاه سحر بیشتر از صدتا جلسه اخلاق در دلم اثر می گذاره .. اشعار شعرا در محضر مقام معظم رهبری قبلا هم از شبکه دو پخش می شد اما آن معنویت لحظه های سحر شما را هرگز ندارد ... چه اشکی از ما می گیره بعضی روضه ها و مناجات ها که بین اون کلام قندتون پخش می کنید.. چه عشقی به ادب فارسی در جان ما می نهید وقتی آن گونه دلربا به توصیف لحظه حضور صحابه در محضر پیغمبر صلوات الله علیه وآله می پردازید.. اجرتان محفوظ است که یاد دین الهی را این چنین دلنشین در دل هایمان جاودان می کنید... بی جهت نیست که برنامه شما از بیشترین محبوبیت در دل های محبین سیدالشهدا برخوردارست... اما......

آقای جمشیدی.. درد و غصه من خیلی سنگینه ولی من هرگز بنا ندارم راجع به این راز قدیمی مقابل این همه چشم و گوش باز صحبت کنم خریدار درد من خدای نازنین و کریم من برای من خلوتم رو آفریده نه برنامه شما رو ..

من هنوز در حیرتم خوندن این همه گناه به صورت علنی اون هم توی این لحظه ها که خیل عظیم مردم بیداردل ما در برابر -بقول خودتون- قاب شیشه ای شون درحال تاثیرپذیری و توشه گیری هستن باعث ترویج اون همه گناه یا حداقل عادی شدن شون نمیشه؟ یک سوال دیگه: آیا میشه برای رسیدن به هدفی والا و البته مهم مثل جذب همه مردم به ماه خدا از هر وسیله ای حتی اشاعه فحشا هم سود برد؟ ..؟

آقای جمشیدی .. برادر مومن و انقلابی من... میتونم بپرسم که اگر کسانی که این اعتراف نامه ها رو براتون می فرستن یکبار بجای ارسال پیامک در فضای استودیوی برنامه حاضر بشن و این حرف ها رو بزنن، شما دقیقا چه نقشی دارید؟ متاسفم ولی شما دقیقا یک کشیش هستید که ... زبان شرمگین است از ادامه این سخن.

فقط مجری مهربون بدون که همه این حرف ها از سر عشق و ارادت مون به صاحب حقیقی این برنامه است که خدای ناکرده از دل خبیث وهابیون باخبر نشیم که دارند شما رو به برخی افکار سوء متهم می کنند.

التماس دعا آقای جمشیدی ...

+ نوشته شده توسط عاشق ایران در پنجشنبه سوم شهریور 1390 و ساعت 15:24 |

ساعت پراید بنده خدا چند دقیقه ای بعد از ۲بعداز ظهر را نشان می داد. عرق از سر و روی راننده تاکسی می بارید و لب هایش از شدت عطش روی هم نمی ایستاد! تمام ماشینش از هوای دم کرده و دمای بالای ۴۰ درجه به سونا تبدیل شده بود! گهگاهی هم چشمانش از فرط گرما سیاهی می رفت و بسته می شد. اما نه گله ای برلب داشت و نه خشمی بر چهره!

آخرین نفر هم کرایه اش را پرداخت و با احترام راننده بدرقه شد. سعی کردم نیمه پایانی راه را در گفتگو با او بگذرانم. با یک "خداقوت" توجهش را به خودم جلب نمودم. به صورت چین خورده و ابروهای بلندش انعطافی وارد کرد و یک نفس جواب داد: "زنده باشی پسرم". من که توقع چنین برخورد ملیحی را داشتم، گفتم: "پدرجان خوب با گرما دست و پنجه نرم می کنی! عطش امانت را نبریده؟؟"

لبخندی زد و جوابی نداد. اما هرچه بیشتر می پاییدم متوجه حرارت فوق العاده ای در وجناتش می شدم. نزدیک به انتهای مقصد ادامه دادم: "این همه راننده و کارگر و رییس شرکت و ... روزه شان را (به دلایلی) می خورند. دیگر برای شما که زیاد خداوند متعال سخت نمی گیره." چهره درهم کشید و در حالیکه آماده ی ایستادن بود، با صلابت خاصی جمله ای گفت:

"هرچیزی که ما می بینیم تشنگی و خستگیه ... پس کی می تونیم یک ذره هم کربلا رو بفهمیم؟ ... شنیدم اونجا که کمترینش این بوده ..." و بعد در حالیکه اسکناس ۵۰۰ تومانی را از جیب خارج می کردم گفت: "ببین پسرم! دعا که بلدی؟"

و خیلی باطمانینه راهنما زد و رفت...

حدیثی شنیده ام که خداوند پنج چیز را در پنج چیز قرار داده است. یکی از آن ها این است که خداوند متعال اولیای خودش را در میان مردم نهاده است اما مردم اولیای الهی را در مساجد می جویند.

+ نوشته شده توسط عاشق ایران در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 و ساعت 14:48 |

برای آقایم می نگارم ... دلم آتش است و سرم به زیر ... نمی دانم برای سکوت دردآلود "مهران راد" مرهمی یافته ام یا نه ... خدایا شاهد باش که نمی نویسم تا دیگران نیز آهی بکشند و بس .. خدایا شرمگین مان مفرما ...

گاهی فقط برای نفس های مبهمت        از عمق جان دعای "خدایا مدد" کنم ...

با اشک و آه هم ناله می خوانم و می خواهم:

گاهی هم یاد فرشته ها کنیم...

+ نوشته شده توسط عاشق ایران در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 و ساعت 2:42 |

استاد اخلاق حاج آقای آقاتهرانی می فرمودند: کاری نکنید که این خدمتگزار ملت (رییس جمهور) اونقدر از شما بچه هیئتی ها خون به دل بشه که خدای ناکرده بگه چرا من باید صبح تا شب برای این کشور زحمت بکشم تا آخرش هم از خوب و بد، انقلابی و معاند فحش بشنوم؟!

این در وادی سیاست بود اما وقتی این نکته اخلاقی را مقداری زیباتر و دقیق تر واکاوی می کنیم، به این نتیجه می رسیم که در هر امر دینی( که امروز با لفظ "فرهنگی" شناخته می شود) همیشه در کنار اینگونه معضلات و چالش ها متاسفانه افرادی خودی و هم سنگر در لباس معالج و درمانگر هستند که با تدبیر و چاره گزینی غلط نه تنها چاره ای پیش روی نمی گذارند، بلکه آب هم به آسیاب افکار باطل می ریزند!

پيشاپيش بابت انتشار اين چنين عكسي از حضرت صاحب عذرخواهم و اميدوارم اين عكس هرچه سريع تر از فضاي مجازي حذف گردد

عکس فوق عکس اسف باری است که چندروزی است میهمان ناخوانده خبرگزاری های تقریبا(!) دینی گردیده و نکته اسف بارتر ...


ادامه مطلب را از دست ندهيد
+ نوشته شده توسط عاشق ایران در دوشنبه سیزدهم تیر 1390 و ساعت 19:45 |

JavaScript Codes