السلام علیک یا بنت رسول الله الذی لعلی خلق عظیم
ساعت تقریبا یازده و ربع شب بود که سه نفری غذا بدست تازه از هیئت بیت رهبر معظم انقلاب بیرون زده بودیم. در کوچه های فلسطین منتظر ماشین بودیم که یک پراید سفیدرنگ با راننده ای که زیاد شکل و شمایل ما نبود ایستاد و به مقصد تجریش سوار شدیم.
راننده جوان که سفیدی صورت سه تیغه اش نور ماشین ها را انعکاس می داد شروع کرد به صحبت کردن درباره اینکه در این ایام باید احترام گذاشت به فاطمیه و بیشتر مرام خرج حضرت کرد. حتی اشاره کرد که در این ایام نه موسیقی گوش می دهد نه به شمال می رود. ولی صرفا در این ایام..! حالا اینکه چون بچه هیئتی سوار کرده بود این حرف ها را می زد یا نه را نمی دانستم.
کمی بعد رفیق ما در یک حرکت انتحاری! با آرامش محض و نگاهی ساده در آیینه راننده ظرف غذای خودش را جلو برد و رو به راننده گفت: "غذای شما رو کجا بذارم؟" چهره درهم کشیدم و خواستم هرطور شده به او بفهمانم که بابا غذای تبرکی نایب امام زمان را چرا اینقدر راحت بذل می کنی؟ ولی این رفیق ما حسابی به کارش مطمئن بود و انگارهیچ تعلقی به غذای متبرک نداشت!
راننده ای که وصفش گذشت با عباراتی مثل: "خیلی نوکرم.. فدای مرامت.. یه دونه ای" از گرفتن غذا سر باز زد ولی حالا این حاج رحیم ما بود که ول کن نبود: "امکان نداره .. مال شماست.. شام حضرته". واقعا داشتم اذیت می شدم که چرا آدم باید نسبت به غذای هیئت اینقدر بی تفاوت باشد؟ گویا به زور می خواهد قالب راننده کند! سرانجام هم راننده با اشاره به اینکه منزل مادر خانمش می رود پیروز ماجرا شد و از ته دلم نفس راحتی کشیدم!
میدان تجریش رسیدیم و به راننده با نهایت احترام یک اسکناس دوهزار تومانی دادیم. بلافاصله اسکناس را پس داد و با کلی قسم گفت که نمی گیرد. در جواب اصرار ما گفت: "حرکتی که شما انجام دادید خیلی مردی بود. مرام شما جوونا رو عشق است.. معمولا کسی از غذای هیئت نمی گذره.. تورو خدا ما رو هم دعا کنید.. کار قشنگی کردین.. جمال شما بچه هیئتی ها رو ...."
همین طور به آستان امامزاده صالح خیره شدم و به فکر فرو رفتم. خدایا چی شد امشب؟ نه غذایی از کف احدی رفت نه حتی کرایه ای دادیم تازه از همه مهم تر تفکر یک بنده خدایی زنده شد. نگاهش به هیئت وبچه هیئتی ها چقدر خوش بینانه شد و دل حضرت زهرا (س) چقدر شاد شد. چه بسا تمامی عزاداری های ما هم وزن این کار نشده باشد. دم حاجی ما گرم که بعد این ماجرا به روی ما هم نیاورد که نزدیک بود مانع چه خیری شوم!
وقتی با این حد امکانات با دست های بسته با یک ظرف شام هیئت و کمی چاشنی اخلاق که همه داراییم میشود این گونه کار کرد و دل خرید وای بر من و امثال من که حاضر نباشیم از کمترین حقوق شخصی بگذریم. شاید باید بگوییم خدا نگذرد از آن هایی که رضای اهل بیت علیهم السلام را در شرکت مداوم وعادت گونه در هیئات می بینند و زکات علم و اخلاق شان را نمی دهند؟ دیگر چه رسد به آن هایی که اصحاب لقمه اند و عاشقان قرمه! و براستی اگر این گونه نبود یوسف زهرا سلام الله علیهما اینقدر تنها نبود که به انتظار یاری من ها بماند ...




پایبند به اصول نه تنها بیرنگ نبود بلکه از دوره های گذشته خیلی پررنگ تر هم بود اما از آنجایی که حضور این جامعه در فضای غبارآلود برخی ناهنجاری های اخلاقی چندان قابل تحمل نیست و یا خود ایشان ترجیح می دهند تا به آن صورت دیده نشوند از چشم عده ای ناچیز قلمداد می شود. این، همان چیزی است که سال ها در گوش ما و خانواده هایمان خوانده اند و امروز برخی ها خوش دارند بیشتر آتش برافروزند که: سینما را فحشاء گرفته است فرار کنید تا دامن شما را نیز نگرفته است! همان فکری که ارزشی ها و مذهبیون را از فضای سینما که هنوز در آن بی حجابی و بی عفتی معنایی نداشت دور نگه داشت تا امروز زخم این شکاف عمیق خیلی ویران تر سر باز کند و به چنددستگی مردم و طیفی شدن شان بیانجامد.
تنوع بخش های متعدد برنامه به نحوی توجه سینمادوستان را بر نیانگیزد! اما نکته مهم تر را با سوالی آغاز می کنم و آن اینکه "هفت" دنبال چه چیزی می گردد؟ آیا آرمان هفتی ها پیشبرد سینمای ایران با رویکردی سیاسی است و آیا اصلا هفت فریاد سینمای ایران است؟
ست. به گونه ای که تردید در تاثیرپذیری شگفت عوامل تحرکات انقلابی از کلام راهنمای رهبری آن هم بعد از شرکت سران ملت ها در کنفرانس بیداری اسلامی در پایتخت جمهوری اسلامی ایران امری انکارناپذیر است.
